واکاوی روایات حسین بن موسی بن جعفر در کتب فریقین
حسین بن موسی علیه السلام فرزند امام کاظم علیه السلام شخصیتی است که به زوایای زندگی ایشان به لحاظ تاریخی و حدیثی کمتر پرداخته شده است. در مقاله پیش رو با فحص در کتب روایی شیعه و سنی 36 روایت از حسین بن موسی بن جعفر علیه السلام استخراج شده و برای اولین بار سعی...
 
دفعات مشاهده: 1388 •
واکاوی روایات حسین بن موسی بن جعفر در کتب
فریقین
داود شیخی زازرانی[1]
چکیده
حسین بن موسی7
فرزند امام کاظم7 شخصیتی است که به زوایای زندگی ایشان به لحاظ تاریخی و حدیثی
کمتر پرداخته شده است. در مقاله پیش رو با فحص در کتب روایی شیعه و سنی 36 روایت
از حسین بن موسی بن جعفر7 استخراج شده و برای اولین بار سعی شده با ارزیابی سندی و
محتوایی روایات، جنبه حدیثی و شخصیتی ایشان تا حدودی نمایان شود. با واکاوی و
تحلیل این روایات نشان داده شده 30 متن حدیث از 36 روایت بدون تکرار است و بیشترین
نقل حدیث (19مورد) را وی از پدرش داشته است. همچنین 16 راوی که برخی از آنان
بزرگان حدیثی قم و عراق‌اند، ناقل روایات وی هستند و ناقل بیشترین آن‌ها (13مورد)
پسر برادرش محمد بن اسماعیل است. بر اساس تحلیل روایات، ایشان در مسیر باور اعتقاد
شیعه امامی حرکت می‌کند و منکر علم امام به آینده نبوده و عصمت امامان را منافی با
پرسش از رفتارشان نمی‌داند؛ از سوی دیگر با این تعداد روایت و راوی از حسین بن
موسی، اطلاق محدث بر وی سخن گزافی نیست.
کلیدواژه‌ها: حسین بن موسی،
حسن بن موسی، محمد بن اسماعیل، فریقین.
مقدمه
امام موسی کاظم7، امام هفتم شیعیان، بنا بر مشهور، 37 فرزند
داشته که یکی از آن‌ها حسین بن موسی7 و مادر ایشان، ام ولد است.[2] حسن و حسین موسی بن جعفر از فرزندان کوچک امام موسی کاظم‌اند[3] و در فضل و منقبت ایشان عمومیت قول شیخ مفید است: «براى‏
هر یك‏ از فرزندان حضرت موسى بن جعفر7 فضیلت و منقبتى جداگانه و مشهور است و حضرت
رضا7 در فضیلت مقدم بر دیگران بود چنانچه گفتیم».[4]
هر چند که گزارشات تاریخی درباره شخصیت حسین بن موسی بسیار اندک است، اما
تحقیق در احادیث ایشان درک صحیحی از شخصیت وی را ارائه می‌دهد. اخیراً در این باره کتابی منتشر شده که در
نوع خود قابل تقدیر است،[5] ولی کاستی‌هایی دارد و از جمله
آنکه تمام احادیث وی را استخراج نکرده و برای حسین بن
موسی الکاظم7 11روایت برشمرده است. از این 11 روایت یک روایت درباره شخصیت حسین بن
موسی است و ایشان در سند روایت قرار ندارد، اما در بقیه روایات حسین بن موسی در
سند روایت است. بنابراین از حسین موسی فقط 10 روایت نقل شده است.
شناخت حدیثی حسین بن موسی7 به دلیل تشابه نوشتاری که در نسخه‌ها وجود دارد،
باید در کنار دیگر برادرش حسن بن موسی باشد. در مقاله پیش رو نویسنده به توفیق
الهی توانست 36 روایت، از 22 منبع مختلف شیعه و سنی که در سند آن‌ها حسین و حسن بن
موسی فرزندان امام کاظم بودند را استخراج کند و در جهت شناخت حسین بن موسی7 به کار
گیرد. در پایان مقاله پی‌نوشت‌ها آمده است که متن این 36 حدیث را با اختلاف نسخه‌های
آن (حسن و حسین بودن) برای اولین بار یکجا ارائه کرده و دسترسی به احادیث ایشان را
آسان می‌کند.[6] همچنین برای سهولت کار با شماره گذاری روایات در پی‌نوشت‌ها، در متن مقاله به
آن‌ها آدرس داده شده است. مثلاً حدیث 3، منظور حدیث شماره 3 در پی‌نوشت‌ها است.
علاوه بر این 36 روایت، 2روایت نیز در متن مقاله درباره شناخت حسین بن موسی آورده
شده است، بنابراین مجموعا 38 روایت ما را در جهت شناخت حسین بن موسی7 کمک می‌کند.[7]
در این مقاله نویسنده به دنبال بررسی صحت و ضعف سندی احادیث نیست، بلکه به
دنبال بررسی محتوایی و سندی احادیث در جهت شناخت حسین بن موسی7 است و سعی کرده با
واکاوی و تحلیل روایات دور نمایی از شخصیت ایشان ارائه دهد.
حسن و حسین بن موسی در کتب انساب و رجال
حسین بن موسی بنابر نقلی که از ابن طباطبا شده، سه فرزند به
نام‌های محمّد، عبدالله و عبیدالله داشته، و ابن حزم نیز در شمار فرزندان ایشان
نیز همین سه فرزند را ذکر کرده است.[8] مرحوم روضاتی شجرنامه‌ای را آورده که به فرزند دیگری به
نام یحیی از حسین بن موسی ختم می‌شود، اما وی این نظر را نمی‌پذیرد که امام فرزند
دیگری به نام یحیی داشته باشد.[9]
در کتاب‌ها درباره حسن بن موسی مطلب زیادی نیست، فقط در
کتاب‌های انساب طبق گزراش ابن عنبه تنها یک فرزند به نام جعفر داشته است.[10] مرحوم روضاتی شجرنامه‌ای آورده که فرزند دیگری به نام عیسی
را برای حسن بن موسی ثابت می‌کند،[11] اما ابن حزم سه فرزند محمّد، علی و جعفر را برای ایشان ذکر
کرده است.[12]
در کتب رجالی چند نفر به نام‌های حسن و حسین بن موسی است که ممکن در احادیث
اگر بدون لقب و نسب باشند با حسین بن موسی فرزند امام کاظم اشتباه شود که در این
صورت به فرموده آقای خویی تشخیص آن با نگاه به راوی و مروی آن‌ها است.[13] برخی این افراد به ترتیب ذیل اند:
1.حسین بن موسی از اصحاب امام کاظم که واقفی است.

2.حسین بن موسی از اصحاب امام رضا
3.حسین بن موسی سالم (حناط/ خیاط/ الاسدی) از
اصحاب امام صادق/حسن بن موسی الحناط
4.حسین بن موسی الاصم/ حسن موسی الاصم
5.حسین بن موسی الخشاب از اصحاب امام صادق7/ حسن
بن موسی الخشاب.
6.حسین بن موسی همدانی از اصحاب امام صادق7[14]
در بین روایات از دو نفر اول روایتی نشده است و بقیه افراد
نیز در طبقه حسن و حسین بن موسی نیستند؛ با نگاه به راوی آن‌ها می‌توان تشخیص داد
که کدامیک از آن‌ها هستند. البته ما فقط روایات حسن و حسین بن موسی فرزند امام را
آورده‌ایم.
نکته‌ای که تذکر آن لازم است، مسأله تشابه حسن و حسین و
تصحیف حسین به حسن است. این تصحیف امری طبیعی در بین نسخه‌ها است، همانگونه که
اشاره شد در مورد برخی از اصحاب چنین امری رخ داده و آنان دو اسم حسن و حسین
دارند، در مورد روایات حسین بن موسی نیز این مسأله امری طبیعی است. بنابراین برای
شناخت بهتر حسین بن موسی باید به روایاتی که در سند حسن بن موسی آمده نیز توجه
شود. در هر حال چون تصحیف حسین به حسن از احتمال بیشتری برخوردار است و اینکه ضبط
حسین بن موسی در روایات شیعه و سنی بیشتر است (31 از 36روایت در کتب)، ما نیز در
تحلیل روایات نام حسین بن موسی را دنبال می‌کنیم و همانگونه که در بحث سندی می‌آید
همه روایات را می‌توان از حسین بن موسی دانست. البته اگر حدیثی نیز واقعا از حسن
بن موسی باشد ما را به شناخت آن راهی نیست.
روایات حسن و حسین بن موسی در کتب فریقین
در کتاب‌های شیعه و
سنی احادیثی ذکر گردیده است که در اسانید حدیثی آن‌ها نام حسین بن موسی الکاظم7 و
حسن بن موسی فرزند امام کاظم7 آمده است. در زیر به بیاناحادیث خواهیم پرداخت:
الف: در کتب شیعه (25حدیث):
1.قرب الاسناد: عبد الله بن جعفر
حمیری (م نیمه دوم قرن 3) (یک حدیث؛ ش1).
2.بصائر الدرجات: محمد بن حسن
صفار قمی (م 290ق): (یک حدیث؛ ش2).
3.کافی: محمد بن یعقوب کلینی
(م329) (سه حدیث؛ ش3-4-5).[15]
4.فضائل امیر المومنین: ابن عقده
كوفی[16] (م333) (دو حدیث؛ ش 6-7).
5.هدایة الکبری: حسین بن حمدان خصیبی (م 334) (سه حدیث؛ ش 8-9-10).[17]
6.رجال: محمد بن عمر کشی (م نیمه
اول قرن چهارم) (یک حدیث؛ ش11).
7.عیون الاخبار الرضا7: شیخ صدوق
(م381) (دو حدیث؛ ش12-13).
8.علل الشرایع: شیخ
صدوق (یک حدیث؛ ش14).
9.ثواب الاعمال و عقاب الاعمال:
شیخ صدوق (یک حدیث؛
ش15).
10.امالی: شیخ طوسی (سه حدیث؛
ش16-17-18).
11.دلائل الامامة: محمد بن جریر طبری صغیر (م قرن 5)[18] (دو حدیث؛ ش19-20).
12.الخراج و الجرائح قطب
الدین راوندی (573ق) (یک حدیث؛ ش 21).
13.سعد السعود: سید بن
طاووس[19] (م664) (یک حدیث؛ ش22).
14.طرف من الأنباء و
المناقب: سید بن طاووس (یک حدیث؛ ش23).[20]
15.کشف الغمة: علی بن عیسی اربلی (م692ق)[21]
(دو حدیث؛ ش24-25).
ب: در کتب اهل سنت (11حدیث):
16.المجالسة و جواهر العلم: احمد بن مروان دینوری مالكی
(م333)[22] (پنج حدیث؛ ش 26-27-28-29-30).
17.سنن دارقطنی: علی بن عمر
دارقطنی (م358) (یک حدیث؛ ش31).
18.النزول: علی بن عمر
دار قطنی (یک حدیث؛ ش32).
19.حلیة الاولیاء: ابونعیم اصفهانی (م430) (یک
حدیث؛ ش 33).
20.تسمیة من روى عن الإمام: زید بن علی7 من التابعین محمد بن علی
علوی (م445)[23] (یک حدیث: 34).
21.تاریخ بغداد: خطیب
بغدادی (463) (یک حدیث: 35).
22.تاریخ دمشق:
ابن عساکر (م571)[24] (یک حدیث: 36).
جمع بین روایات نقل شده در کتاب‌ها 36 روایت
است که در برخی کتب، احادیث مشابه دارد که به آن اشاره می‌شود:
الف: تشابه محتوایی: متن حدیثی روایات 2 -12-13 با دو راوی
متفاوت به حسین بن موسی ختم می‌شود و متن حدیثی روایت 16 با سه راوی به حسین بن
موسی ختم می‌شود (2=24) (12=21) (13=25) (16=27=28). البته دو قسمت از سه قسمت متن
حدیثی روایت 10 تکرار متن حدیث 12و13 است اما به دلیل تفاوت یک قسمت آن یک روایت
حساب می‌شود.
ب: تشابه سندی و محتوایی: روایت 26 و30 یک حدیث است که دو بار تکرار
شده است. ما نیز در مقاله به آن آدرس نداده‌ایم. در این صورت یک حدیث حذف می‌شود.
با حذف یک روایت از 36 روایت کتب فریقین 35
روایت باقی می‌ماند و با حذف پنج روایت که تکرار محتوایی است 30 متن حدیثی بدون
تکرار که در سند آن حسین بن موسی7 بوده، به ما رسیده است و اگر تفاوت راوی از
ایشان را لحاظ کنیم 35 روایت خواهیم داشت.
در ادامة مقاله، روایات حسین بن موسی7 را در سه بخش شناخت سندی، شناخت محتوایی
و شخصیت شناسی، مورد تحلیل قرار می‌دهیم.
بخش اول: شناخت سندی
در این بخش ابتدا به اشکالات و نکات سندی روایات و بعد از آن، راویان حدیث و
روایتگری حدیث حسین بن موسی مورد شناخت قرار می‌گیرد.
الف: اشکالات و نکات سندی روایات:
با بررسی سندها می‌توان به چند نکته اشاره کرد:
1.در حدیث 5 و 15 «ابوالحسن» مشترک بین امام کاظم
و امام رضا8 است. به نظر می‌رسد، حدیث 15 نقلی از همان جریان حدیث 4 باشد.
بنابراین حدیث 15 از امام کاظم است. حدیث5 در موضوع (نوره و حنا کشیدن) با حدیث 15
و 4 مشترک است و از آنجا که حسین بن موسی بیشترین نقل را از پدرش دارد، احتمالا
این حدیث از امام کاظم7 است و ما آن را در شمار احادیث امام کاظم7 آورده‌ایم. [25]
2.در سند حدیث 10«سَأَلْتُ الْحُسَینَ بْنَ الْحَسَنِ‏ بْنِ‏
مُوسَى‏ هَلْ تَرْوِی عَنْ أَخِیكَ الرِّضَا شَیئاً» آمده است. به دو دلیل کلمه «الحسن بن» زائد است، اول اینکه با «اخیک» سازگار
نیست؛ دوم اینکه حسن بن موسی پسری به نام حسین ندارد و در متن روایت نیز «قال
الحسین» است که منظور حسین بن موسی است.
3.. در سند حدیث 11 «أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ» آمده است. اگر حسین بن موسی سه فرزند به نام‌های عبدالله، عبیدالله و محمد
داشته باشد، چهار روایت (11-26-28-29) قطعا از حسین بن موسی است، بدون اینکه حسن
بن موسی در آن شریک باشد؛ چون حسن بن موسی فرزندی به نام عبدالله ندارد، به خلاف
حسین که فرزندی به این نام دارد. بنابراین باید «ابو عبدالله حسین بن موسی بن جعفر»
صحیح باشد، مضافاً که نسخه بحارالانوار حسین است.[26] در روایت 26-28-29 محمد فرزند حسین بن موسی آمده است. اگر گزارش ابن حزم مبنی
بر داشتن فرزندی به نام محمد برای حسن بن موسی را بپذیریم و احتمال حسن به جای
حسین را بپذیریم سه روایت (26-28-29) مشترک خواهد بود و یک روایت قطعی از حسین بن
موسی خواهد بود، اما این احتمال با توجه به ضبط اسم حسین در روایات بعید به نظر می‌رسد.

4.در سند حدیث 34 «حدثنی عم أبی الحسین بن موسى، عن
أبیه، عن سدیر الصیرفی، عن جعفر [الصادق]»
آمده که در این سند «سدیر صیرفی» بین امام کاظم و امام صادق8 واسطه شده است که
چنین چیزی بین دو امام معنا ندارد، مضافاً که در تمام روایات حسین بن موسی، کسی به
غیر از خود ائمه: واسطه در احادیث نیستند.
5.در سند حدیث 36
«محمّد بن إسماعیل بن إبراهیم العلوی، حدثنی عم أبی الحسین بن محمّد،
عن أبیه موسى بن جعفر» آمده است. حسین فرزند محمد نمی‌تواند صحیح
باشد که یا باید حذف شود و یا موسی قرار گیرد، مگر اینکه گفته شود یکی از نام‌های
امام کاظم «محمد» است. بنابراین این روایت حتما از حسین بن موسی است خصوصاً با
کثرت نقلی که محمد بن اسماعیل از ایشان داشته است.
6.در سند شش حدیث کتاب‌های چاپ شده
(11-15-16-21-24-25-35) حسن بن موسی است. پنج حدیث 15-16-21-24-25 همان احادیثی
هستند که از حسین بن موسی نقل شده‌اند و همچنین حدیث 11که گفته شد از حسین بن موسی
است حدیث 35 نیز با توجه به اینکه ناقل آن محمد بن اسماعیل است و ایشان راوی از
حسین بن موسی است، این حدیث هم از حسین بن موسی خواهد بود. بنابراین تمامی روایات
از حسین بن موسی7 است.
ب: راوی احادیث (روی عن)
حسین بن موسی به دو صورت حدیث روایت می‌کند: اول، روایاتی است که وی استماع
کرده و به واسطه دیگران آن را نقل می‌کند،[27] دوم روایاتی است که وی از کسی نقل نمی‌کند، بلکه خودش مستقیماً در جریان آن
حدیث بوده و در صحنه حضور داشته است و آن ماجرا را گزارش می‌کند.
اول: نقل از خودش
1.نقل جریان خودش با پدرش امام کاظم (دو حدیث:
4-5) در این حدیث حسین بن موسی7 گزارشی از حدیث امام کاظم7 از پیامبر9 را نیز می‌دهد
که فرمود: «حَدَّثَنِی أَبِی وَ كَانَ أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِ عَنْ أَبِیهِ
عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ». پدرم (امام صادق) که دانشمندترین فرد
زمان خود بود از پدرش (امام باقر) از جدش (امام حسین) برایم نقل کرد که رسول خدا
فرمود.
2.نقل جریان خودش با برادرش علی بن موسی امام
رضا7: (چهار حدیث: 2-10- 12-13)
3.نقل جریان خودش با برادر زاده‌اش امام جواد7.
(یک حدیث: 22)
4.نقل جریان خودش در محضر امام جواد7. (یک حدیث:
11)
دوم: نقل از دیگران
1.از پدرش موسی بن جعفر امام کاظم7 (17حدیث:
6-7-8-14-15-16-18-19-20-23-26-29-31-32-33-34-35-36) حدیث 16با حدیث 27و 28 یک
حدیث هستند و راوی آن‌ها از حسین بن موسی متفاوت است ولی حسین بن موسی در هر سه
روایت از پدرش حدیث نقل می‌کند و به همین دلیل در شمار روایات منقول از پدرش به
حساب نیامد.
2.از عمویش علی بن جعفر فرزند امام صادق7 (دو
حدیث: 17-33). ایشان ساکن عریض از نواحی مدینه بوده است. وی از اصحاب امام صادق،
امام کاظم و امام رضا: می‌باشد و امام جواد و امام هادی8 را نیز درک کرده و در
زمان امام هادی7 از دنیا رفته است.[28]
3.از مادرش دو حدیث (دو حدیث: 1-3). فقط از عبارت
مفید معلوم می‌شود ام ولد بوده است.
4.از مادر احمد بن موسی7 (یک حدیث: 3)
جمع بین احادیث، 31 روایت می‌شود که حدیث 3 از مادرش و مادر احمد بن موسی7
هستند که دو راوی هستند که یک جریان را نقل می‌کنند و حسین بن موسی از آن دو نقل
می‌کند. در بین این روایات بیشترین نقل‌ها از پدرش امام کاظم7 می‌باشد که اگر دو
نقل خودش با پدرش را به 17 نقل نیز به آن اضافه کنیم 19 نقل از پدرش دارد. با
نگاهی به روایات حسین بن موسی نشان می‌دهد که وی فقط از خاندان خویش روایت نقل می‌کند
و از اصحاب ائمه روایتی ندارد.
ج: راویان احادیث وی (روی عنه)
روایات حسین بن موسی بن جعفر7 توسط 16 راوی روایت شده است که به شرح ذیل است:
1.أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى اشعری (3
حدیث:1-3-12). وی از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی است که به عنوان شیخ‌القمیین
از او یاد می‌شود. ایشان از جمله افرادی است که به کوفه رفته و بیشترین میراث
حدیثی کوفه را به قم منتقل کرده است.[29]
2.عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِیدٍ الدعشی (الدغشی) (یک
حدیث: 2)، از او در کتب رجالی ذکر نشده، فقط آقای خویی نوشته از ابوهاشم صیدانی
روایت می‌کند و از او علی بن أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعری روایت کرده است.[30]
3.ابْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ (یک
حدیث: 4) به نظر آقای خویی این شخص همان إبراهیم بن إسحاق، أبو إسحاق‌الأحمری النهاوندی است و از کسانی است که در
ضعف در دین و حدیث متهم شده است.[31]
4.إِبْرَاهِیمَ‏ بْنِ‏ عُقْبَةَ (یک حدیث: 5) وی
از اصحاب امام هادی است و از حسن خزاز الوشاء[32]روایت می‌کند و از او سهل بن زیاد آدمی روایت کرده است.[33]
5.مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ
بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (13حدیث: 6-7-14-16-18-19-20-31-32-33-34-35-36) بنا بر
روایتی ایشان پیرترین اولاد پیامبر در عراق بوده و امام زمان را در سنین کودکی
دیده است.[34] در روایت کافی محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر آمده که محدث نوری و آقای
خویی معتقدند، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی، همان محمد بن اسماعیل بن موسی
است،[35] اما خطیب بغدادی می‌نویسد: «محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی
بن أبی طالب أبو علی العلوی ساکن بغداد بوده و از دو عمویش عبدالله و حسن (حسین به
نظر ما) و أحمد بن نوح الخزاز و دیگران روایت می‌کند».[36]بنابراین محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر،
همان محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی است که ابراهیم آن حذف شده است. خصوصاً
که در روایات شیعه و سنی ابراهیم ضبط شده است.
6.أبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ زَیدٍ (یک حدیث: 8):
این راوی مجهول است.
7.عَبْدِ اللَّهِ (یک: حدیث 9): این راوی مجهول است.
8.جَابِرِ بْنِ خَالِدٍ الْبَزَّازِ
الْكُوفِی (یک حدیث: 10): این راوی مجهول است.
9.محمد بن خالد بن عبد الرحمن‏ (سه حدیث:
13-15-21): وی پدر أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی است و از اصحاب
امام کاظم، امام رضا و امام جواد می‌باشد و نسبش به برقه رود اطراف قم می‌رسد.[37] او و پسرش در شمار افرادی هستند که به کوفه رفته و میراث روایی کوفه را به قم
انتقال داده‌اند.[38]
10.إِسْحَاقُ‏ بْنُ‏ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِی‏ أَبُو
یعْقُوب (یک حدیث: 11) وی از اصحاب امام جواد و امام هادی و و امام حسن عسکری:
شمرده شده که متهم به غلو است.[39]
11.زَیدُ بْنُ عَبْدِ الْغَفَّارِ الطَّیالِسِی
(یک حدیث: 17): این راوی مجهول است.
12.مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ القمّی (یک
حدیث: 22): وی متهم به غلو است و در زمان امام هادی و امام حسن عسکری8 بوده است.[40] گفته شده او از کسانی است که در انتقال میراث کوفه به قم نقش داشته است.[41]
13.عبدالله بن جعفر بن الحسن الحمیری (دو حدیث: 24-25) از
مشایخ و ثقات قم و از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری8 است و از اصحاب امام جواد
و امام رضا8 نیز شمرده شده و در حوالی سال 290 برای دریافت حدیث به کوفه رفته است.[42] نقل
حمیری از حسین بن موسی ممکن است مانند حدیث یک به واسطه شخصی مثل احمد بن عیسی
باشد. در هر حال اصل کتاب دلائل حمیری در دست نیست تا بتوان قضاوت کرد.
14.عبد الكریم بن هلال (یک حدیث: 23): در کتب رجال عبد الكریم
بن هلال الجعفی الخزاز‌ از ثقات کوفی است که از
امام صادق7 روایت می‌کند و پسرش حسن کتابش را نقل می‌کند.[43]در
سند سهل بن زیاد آدمی (از امام جواد، امام هادی و امام حسن
عسکری:) از هلال روایت می‌کند که با
هلال در یک طبقه نیستند و ممکن از پسرش (الحسن بن عبد الكریم بن
هلال) که در سند بوده باشد و حذف شده باشد.
15.مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بن موسی بن جعفر (سه حدیث:
26-28-29): در رجال شیعی درباره وی مطلبی نیامده است. در رجال اهل سنت
شخصی به نام محمد بن الحسین
الحنینی است که در حدیث 28 نیز همین نام آمده است، با این تفاوت که محمد بن الحسین
الحنینی در رجال اهل سنت، ابن حنین خزار کوفی و از محدثانی است که در سال 277 در
کوفه از دنیا رفته است،[44] اما
محمد بن الحسین فرزند حسین بن موسی بن جعفر است و چه بسا این لقب اشتباها اضافه
شده باشد.
16.اسماعیل بصری (یک حدیث: 27) در سند اینگونه آمده است: حَدَّثَنَا
أَحْمَدُ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَصْرِی، نَا أَبِی، نَا الْحُسَینُ
بْنُ مُوسَى. ظاهرا این فرد أَبِی سَمِینَةَ، پدر محمد بن اسماعیل بصری معروف به ابن ابی سمینه است که در سال 230 از دنیا
رفته است.[45]
نگاهی
به راویان حسین بن موسی نشان می‌دهد وی محدثی بوده که بزرگانی از قم چون احمد بن
عیسی اشعری، ابوعبدالله برقی و حمیری محضر ایشان را درک کرده و از وی نقل حدیث می‌کنند.
همچنین در بین محدثین عراقی محمد بن اسماعیل بیشترین حدیث را از وی نقل می‌کند. با
نگاهی به روایات ایشان و پسر حسین بن موسی محمد بن حسین که همگی آن‌ها روایاتی را
نقل می‌کنند که در سلسله سند فقط ائمه هستند، شاید این احتمال وجود داشته باشد که
حسین بن موسی، صاحب دفتر و دست نوشته حدیثی بوده که از آن، احادیث ائمه را نقل می‌کرده
و محمد بن اسماعیل و محمد، این احادیث را استماع کرده و نقل کرده‌اند، و یا اینکه
این دفتر حسین در اختیار ایشان بوده و آنان از این دفتر روایت می‌کردند. در هر
صورت می‌توان از حسین بن موسی7 با این تعداد روایت و راوی به عنوان یک محدث نام
برد.
بخش دوم: شناخت محتوایی
در این قسمت به بررسی برخی از احادیث که به نظر نویسنده حاوی نکاتی است
پرداخته می‌شود و برخی از روایات نیز در بخش شخصیت شناسی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

حدیث 1:ترجمه حدیث چنین
است: «حسین بن موسى بن جعفر7 از زبان مادرش چنین نقل مى‌كند: با ابوالحسن (امام
کاظم7) روى پشت بام خوابیده بودیم كه پدرت به یكباره لباس خود را به سرعت كشید و
از جا برخاست. او را دنبال كردم ناگهان دیدم دو تن از غلامان آن حضرت با دو كنیز
ایشان مشغول گفتگو هستند و میان آن‌ها دیوارى است به گونه‌اى كه به هم دسترسى
ندارند. حضرت به صحبت‌هاى آن دو گوش فرا داد. آن گاه متوجه حضور من شد و فرمود: چه
موقع به این جا آمدى؟ گفتم: زمانى كه دیدم شما با شتاب از خواب برخاستید، ترسیدم و
شما را دنبال كردم. فرمود: آیا صحبت‌ها را شنیدى؟ گفتم: آرى، فدایت شوم. فرداى آن
شب، امام آن دو غلام را به یك شهر و دو كنیز را نیز به شهر دیگر فرستاد سپس آن‌ها
را فروخت». در این روایت امام مخفیانه به نحو تجسس به صحبت‌های غلامان و کنیزانش
گوش داده است و بعد از آن در مورد آن‌ها اقدام کرده است. بر این اساس از این روایت
استفاده شده که با هدف حفظ اهل خانه در برابر مفاسد و بازداشتن آنان از بدى‌ها،
تجسّس و تفتیش امرى جایز و رواست.[46]
حدیث 3: ترجمه حدیث چنین است: «حسین‏ بن‏ موسى‏ بن‏
جعفر7 از مادر خود و مادر احمد بن موسى7 روایت كرد كه آن دو گفتند: در بیابان
همراه موسى بن جعفر7 بودیم و می‌خواستیم به بغداد برویم، آن حضرت در روز پنج‌شنبه
به ما فرمود: همین امروز براى فردا ـ كه روز جمعه است ـ غسل كنید كه فردا به جایى
خواهیم رسید كه آب كم است. همسران آن حضرت گویند: ما روز پنجشنبه براى جمعه غسل
كردیم». فقها از این حدیث استفاده کردند که غسل روز پنجشنبه برای کسی که عذر دارد
جایز است.[47]
حدیث 8: این حدیث به جریان توطئه منافقین برای قتل
پیغمبر9 در بازگشت از جنگ تبوک در گردنه عقبه اشاره دارد و جبرئیل پیامبر را از
این توطئه آگاه می‌کند و طرح ترور خنثی می‌شود. در کتب اهل سنت نیز به جریان ترور
پیامبر اشاره شده است[48] و این نقل شیعه فقط نیست، البته در ذکر جزئیات
تاریخی بین مورخین اختلاف است.
حدیث 9: در این حدیث بر خلاف آنچه مشهور است
امام باقر تفسیری دیگر از آیه «إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ كَفَرُوا ثانِی اثْنَینِ
إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَن فَأَنْزَلَ اللَّهُ
سَكِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ»[49] ارائه می‌دهد. مشهور آن است که
پیامبر9 به ابوبکر گفت: اندوهگین نباش که خدا با ما است. اما در تفسیر امام در
روایت حسین آمده در غار علاوه بر ابوبکر جبرئیل نیز بوده و او بوده که به پیامبر
فرموده «لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا»؛ چون پیامبر نگران حضرت خدیجه بودند،
لذا جبریئل گفت لاتحزن. و بعد جبرئیل پرده را برای پیامبر کنار می‌زند و پیامبر
حضرت علی و خدیجه و کشتی جعفر بن ابی طالب را در دریا می‌بیند و خدا آرامش خود را که
در امان قرار دادن حضرت علی و خدیجه بوده بر پیامبر فرو می‌فرستد. این تفسیر باطنی از آیه قرآن را می‌توان همسو
با باطنی‌گری حسین بن همدان خصیبی نویسنده کتاب هدایة الکبری دانست.
حدیث 31: در این حدیث از امام علی نقل شده که
پیغمبر9 فرمود: «چگونه نماز می‌خوانی گفتم: می‌گویم «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ
الْعَالَمِین» پیامبر فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ بگو». در این
روایت منظور شروع کردن نماز با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» است. این
روایت اولا با شأن امام علی سازگار نیست که نداند، «بسم الله» جزء سوره است و نماز
را بدون «بسم الله» بخواند،[50] ثانیاً همین روایت از امام باقر7 که از راویان حدیث 31 است، درباره جابر بن
عبدالله انصاری آمده است.[51]
حدیث 32: این
حدیث موافق با جسمانی بودن خداست. در این حدیث از پیامبر اکرم9 آمده است: «خداوند
عزوجل در هر شب جمعه‌ای از اول شب تا آخر آن و در شب‌های دیگر در ثلث آخر شب به
آسمان دنیا می‌آید و به فرشته‌اش امر می‌کند ندا دهد: آیا كسى هست كه خواهشى داشته
باشد تا به او اعطا كنم؟ اى کسی که خواهان خیری بسوى ما بیا، و اى کسی که خواهان
شری از آن دست بردار». در زمان امام رضا7 همین روایت
پیامبر9 را از ایشان سؤال می‌کنند و آن حضرت در جواب فرموده است: "لَعَنَ
اللَّهُ «الْمُحَرِّفِینَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»[52] (لعنت خداوند بر آنان كه سخنانی را مى‏شنوند و دگرگون
مى‏كنند). بخدا قسم رسول خدا هرگز چنین سخنى نفرموده بلكه آن حضرت فرموده است:
همانا خداوند تبارك و تعالى در ثلث آخر هر شب و هر شب جمعه از اوّل شب فرشته‏اى را
به آسمان اول می‌فرستد، به او امر می‌کند ندا دهد: آیا كسى هست كه حاجتی داشته
باشد تا به او عطا كنم؟ آیا كسى هست
كه توبه كند تا توبه او را بپذیرم؟ آیا كسى هست كه درخواست آمرزش و مغفرت نماید تا
وی را ببخشم و از گناهانش درگذرم‏، اى کسی که خواهان خیری
بسوى ما بیا، و اى کسی که خواهان شری از آن دست بردار. و این ندا همچنان تكرار
مى‏شود تا هنگامى كه صبح شود، و چون صبح سر زد آن فرشته به جایگاه خود در ملكوت
آسمان باز مى‏گردد، این حدیث را پدرم از جدّم از پدرانش از رسول خدا صلّى اللَّه
علیه و آله براى من نقل كرده است."[53]
بنابراین احتمال اینکه روایت حسین بن موسی تحریف شده باشد
زیاد است و شأن حسین بن موسی اجل از آن است که قائل به جسمانیت خداوند شود و آن را
به اجدادش نسبت دهد.
حدیث 33: در این حدیث از رسول الله9 روایت شده: «إِنَّ
اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یحِبُّ أَبْنَاءَ السَّبْعِینَ، وَیسْتَحِی مِنْ أَبْنَاءِ
الثَّمَانِینَ». خداوند هفتاد ساله‌ها را دوست دارد و از هشتاد ساله‌ها حیاء می‌کند.
ابو نعیم اصفهانی دنباله حدیث می‌نویسد: «هَذَا حَدِیثٌ غَرِیبٌ مِنْ حَدِیثِ
جَعْفَرٍ وَأَبَانَ، لَمْ نَكْتُبْهُ إِلَّا بِهَذَا الْإِسْنَادِ». یعنی«این حدیث
عجیبی از جعفر (امام صادق7) و ابان (ابان بن تغلب) است و به خاطر سندش این حدیث را
نوشتم». شاید تعجب ابو نعیم از حیاء خداوند درباره هشت ساله‌ها باشد. اما این
روایت پیامبر9 ادامه نیز دارد: «یسْتَحِی
مِنْ أَبْنَاءِ الثَّمَانِینَ‏ أَنْ یعَذِّبَهُم‏» یعنی از عذاب کردن هشتاد ساله‌ها
حیاء می‌کند.[54] حیای خدا به معنای تغییر و انفعال نیست، بلکه به این معنا است که انجام نمی‌دهد
و عذاب نکردن تفسیر حیای الهی است.
حدیث34: در این حدیث به یک اختلاف قرائت قرآنی در کلمه «وَ الْأَرْحامَ‏»[55] اشاره دارد. در قرآن‌های کنونی قرائت به نصب است، اما در این روایت قرائت جر
را به پیامبر نسبت داده است. زمخشری در کشاف قرائت این کلمه را بر هر سه وجه (رفع،
نصب و جر) ذکر می‌کند و بیان می‌کند قرائت جر در صورتی صحیح است که تقدیری برای
کلمه از جار و مانند آن لحاظ شود.[56]
حدیث 35: این حدیث به غیر مخلوق بودن قرآن اشاره
دارد که همسو با مذاق اشاعره و اهل حدیث مبنی بر ازلی بودن قرآن است. در روایات ما
درباره قرآن تعبیر «غیر مخلوق» و «محدث غیر مخلوق» در بیان امام صادق7 آمده است و
شیخ صدوق غیر مخلوق بودن قرآن را به معنای غیر مکذوب معنا می‌کند و آن را با محدث
بودن ناسازگار نمی‌داند.[57] البته مسأله خلق قرآن یکی از مسائلی جنجالی مهم قرن دوم بوده است و اگر بستر
تاریخی احادیث لحاظ شود در زمان پیامبر منازعه‌ای در مسأله خلق قرآن و کلام الهی
نبوده، اما در زمان امام صادق7 به بعد، این جریان شکل سیاسی نیز به خود می‌گرد و
یکی از وجوه تسمیه علم کلام، بحث بر سر مسأله کلام الهی بوده است. بنابراین احتمال
دارد در حدیث «مخلوق» بوده و تحریف شده باشد و اگر «غیر مخلوق»باشد نیاز به توجیه دارد.[58]
بنابراین اگر برخی احادیث قابل توجیه باشند، دو حدیث ـ 9 و 23 از کتاب‌های دار
قطنی از اهل سنت با اشکال روبرو است و یک روایت 9 از احادیث شیعی مخالف مشهور است
و اختصاص به کتاب حسین بن حمدان دارد ـ است که متهم به غلو می‌باشد.
بخش سوم: شخصیت شناسی
درباره شخصیت حسین بن موسی7 یک روایت مستقلاً وجود دارد که امام رضا7 در آن از
حسین بن موسی به خوبی مدح کرده است. در این روایت آمده است: «احمد بن محمد بزنطى
گفت: خدمت حضرت رضا7 بودم، پیوسته مى‏فرمود: کلام ابو جعفر (امام جواد7) را
استخراج کنم.[59] یك روز عرض كردم كدام یك از عموهایت به شما مهربانتر است، فرمود حسین. پدرش
حضرت امام رضا7 نیز فرمود به خدا راست گفته او به خدا از همه مهربان‏تر و
خیرخواه‏تر است نسبت به ایشان. درود خدا بر همه آن‌ها باد».[60]
اما آنچه از روایات حسین بن موسی7 درباره شخصیت وی بدست می‌آید به شرح ذیل
است:
الف: تولد وی
حسین بن موسی بنا برخی از گزارشات علمای انساب در شمار فرزندان کوچک امام
کاظم7 است[61] و می‌دانیم که امام کاظم از سال 179و تا زمان شهادتشان در زندان به سر می‌برده
است. بنابراین تولد ایشان قبل از سال 179 می‌باشد. مؤید این نظر روایت 3 و5 است.
1-در روایت 3 آمده
است «حسین بن موسى گفت: پدرم موسى بن جعفر7 هر وقت تصمیم مى‌گرفت به حمام برود
دستور می‌داد سه مرتبه حمام را آتش كنند، به طورى گرم می‌شد که نمى‏توانست وارد
شود تا سیاه‏هاى حبشى می‌رفتند براى پدرم فرش می‌گستردند، وقتى وارد مى‏شد گاهى
مى‏نشست و گاهى مى‏ایستاد. روزى از حمام خارج شد مردى از اولاد زبیر باو برخورد ـ
بنام كُنَید ـ كه در دست اثر حنا داشت. فرمود: این نشانه چیست روى دستت، عرض كرد:
حنا. فرمود: پدرم كه دانشمندترین فرد زمان خود بود از پدر خود از جدش برایم نقل
كرد كه پیامبر اكرم9 فرمود: هر كس داخل حمام شود ابتدا نوره بكشد و سپس از فرق سر
تا كف پا حنا بخود بمالد برایش امان است از جنون و جذام و برص و مرض خارش پوست تا
مرتبه دوم كه باز نوره می‌كشید».
از این روایت سه نکته فهمیده می‌شود: 1- حمام
رفتن امام کاظم با این توصیف حسین بن موسی امری مستمر (اذا اراد) بوده و این در
زمانی بوده که امام کاظم در زندان نبوده باشد. 2- حسین بن موسی در حمام رفتن‌های
امام کاظم ملازم امام بوده که چنین استمراری را گزارش می‌کند. 3- حسین بن موسی
کودک خردسال نبوده است؛ چون توصیف حمام رفتن و ملازمت با امام از یک کودک خردسال
بعید است ممکن است نوجوان بوده باشد، بنابراین این نظر که گفته شده حسین بن موسی
در سال 178 به دنیا آمده،[62] قابل قبول نیست، خصوصاً که در این روایت حسین بن موسی گزارش یک حدیث از امام
کاظم7 -حَدَّثَنِی أَبِی وَ كَانَ أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ
جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ- را می‌دهد و این با طفل بودن سازگار نیست.
2-موید دیگر حدیث 5 است. اگر ابوالحسن در حدیث
امام کاظم7 باشد، حسین بن موسی همراه ایشان در مدینه بوده و قبل از زندانی شدن
ایشان است. همچنین حسین بن موسی کودک نبوده؛ چون معنا ندارد که امام خصوصیات نوره
را برای یک کودک توضیح دهد.
ماجرای حدیث 13مربوط به دوران امامت امام رضا7 در مدینه است؛ چون از علم امام
به آینده خبر می‌دهد و از کرامات ایشان به حساب می‌آید که این مسأله قاعدتاً باید
در دوران امامت از سال 183 به بعد باشد. حسین بن موسی در این حدیث فرموده «نَحْنُ‏
شُبَّانٌ‏ مِنْ‏ بَنِی‏ هَاشِمٍ»، حال اگر شاب (جوان) بودن را 15سال به بالا حساب
کنیم، تولد حسین بن موسی در سال 168 بوده است. البته این یک حدس از تاریخ ولادت
است، اما می‌توان اواخر دهه 60 و دهه 60 را سال تولد ایشان حساب کردکه در این صورت
با روایت 3و5 نیز سازگار است.
ب: ورود امام‌زاده حسین بن موسی7 به ایران
از سه روایت می‌توان استفاده کرد که حسین بن موسی به ایران مهاجرت نکرده است و
بر خلاف نظراتی که گفته او به همراه کاروان احمد بن موسی و حضرت معصومه (بین سال‌های
201-203) به ایران آمده و در ایران به شهات رسیده است.[63] این سه سه روایت چنین است:
1-از بین احادیث حدیث 11که قطعاً از حسین بن موسی است، می‌توان
دریافت که ایشان به ایران نیامده است. ترجمه این روایت اینگونه است: «حسین‏ بن‏ موسى‏ بن‏ جعفر گفت: من خدمت حضرت جواد در مدینه بودم. على بن جعفر
(پسر امام صادق) نیز حضور داشت مرد عربى از اعرابى گفت این جوان كیست؟ اشاره به
امام محمّد تقى كرد. گفتم این وصى پیغمبر است. گفت سبحان اللَّه پیامبر بیش از
دویست و چند سال است كه فوت شده این شخص جوانى است چطور مى‏شود وصى پیغمبر باشد.
گفتم این وصى على بن موسى است كه آن جناب وصى موسى بن جعفر و ایشان وصى محمّد بن
علی و آن سرور وصى على بن الحسین و ایشان وصى حسین بن على و آن جناب وصى حسن بن
على و ایشان وصى على بن ابى‌طالب است كه علی بن ابى طالب وصى پیغمبر است صلوات
اللَّه علیهم». در این روایت که مربوط به دوران امامت امام جواد است به صراحت حضور
حسین بن موسی در مدینه اشاره دارد. در روایت در مورد امام جواد تعبیر «هَذَا
الْفَتَى» شده است، حال اگر فتی را از سن 15 سال به بالا حساب کنیم و با توجه به
اینکه تولد امام جوا در سال 195 و امامت ایشان از سال 203 به بعد و در سن هشت
سالگی بوده، این جریان بعد از سال 210 اتفاق افتاده است. بنابراین حسین بن موسی در
دوران امامت امام جواد در مدینه حضور داشته است.
2-در حدیث 22 امام
جواد انگشتر حضرت سلیمان را در دست دارد و مربوط به دوران امامت ایشان در مدینه
است و تذکر حسین بن موسی نیز به سبب شان امامت ایشان بوده که چرا انگشتر نازک در
دست داشته است. ترجمه آن چنین است: «موسی حسین بن موسى بن جعفر گفت: در دست ابو جعفر
محمد بن علی الرضا (امام جواد) انگشترى دیدم كه نازك شده بود عرض كردم مثل شما
چنین انگشترى بدست می‌كند! فرمود: این انگشتر سلیمان بن داود است».[64]
3-دلیل سوم روایتی است که طبری در دلائل الامامة آورده است،
اصل روایت و ترجمه آن چنین است: «وَ
رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُلَقَّبُ بِسَجَادَةَ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ
عَلِی الْوَشَّاءِ، قَالَ: حَدَّثَتْنِی‏ أُمُ‏ مُحَمَّدٍ مَوْلَاةُ أَبِی‏
الْحَسَنِ‏ الرِّضَا7 بِالْخَبَرِ، وَ هِی مَعَ الْحَسَنِ‏ بْنِ
مُوسَى، قَالَتْ: دَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ مِنَ الْبَابِ
وَ قَدْ ذُعِرَ حَتَّى جَلَسَ فِی حَجْرِ أُمِّ أَبِیهَا بِنْتِ مُوسَى، فَقَالَتْ
لَهُ: فَدَیتُكَ‏، مَا لَكَ؟ قَالَ لَهَا: مَاتَ أَبِی، وَ اللَّهِ، السَّاعَةَ.
قَالَتْ: فَكَتَبْنَا ذَلِكَ الْیوْمَ، فَجَاءَتْ وَفَاةُ أَبِی‏ جَعْفَرٍ7 فِی ذَلِكَ الْیوْمِ الَّذِی أَخْبَرَ». «حسن بن علی وشاء گفت: ام محمّد كنیز حضرت
رضا7 نقل كرد آن زمان او همراه حسن بن موسى بوده گفت: ابوالحسن علی بن محمد (امام
هادی7) روزى با ترس وارد شد و روى زانوى ام ابیها دختر موسى (امام کاظم7) نشست. ام
ابیها چیزی شده؟ فرمود به خدا قسم هم اکنون پدرم از دنیا رفت. ام ابیها با ناراحتى
گفت این حرف را نزن فرمود: به خدا آنچه گفتم همان است. ام ابیها گفت: آن تاریخ را
یادداشت كردیم. پسخبر وفات
حضرت جواد در همان روز رسید».
در این روایت «الحسن بن موسی» است در حالی که
در پاورقی نسخه «الحسین» نیز وجود دارد و در چاپ دیگر این کتاب نیز «الحسین»[65] است.
همچنین در این روایت به جای کلمه «بالخبر» «بالحیرة» دارد،[66] که منظور نجف است،[67] یعنی «حسن بن علی وشاء (اهل کوفه است) گفت: ام
محمّد كنیز حضرت رضا7 در نجف برای من نقل كرد و او همراه با حسین بن موسى بود».
بنابراین با توجه به اینکه امام جواد در سال
220 به شهادت رسیده‌اند، حسین بن موسی در آن سال در نجف بوده است، حتی اگر بالحیره
را در نظر نگریم امام هادی در آن سال در عراق بوده و در ایران نبوده و در کنار
حسین بن و موسی بوده است.
علاوه بر این سه روایت نگاهی به راویان حسین بن موسی به
خوبی نشان می‌دهد که وی بخشی از عمر خویش را در عراق به سر برده است و محدثان بزرگ
قم که به عراق رفته‌اند، روایات ایشان را نقل می‌کنند. خصوصاً محمد بن اسماعیل بن
ابراهیم که بیشترین روایات حسین بن موسی را نقل می‌کند و بنا به گزارش بغدادی در
بغداد ساکن بوده و از حسین بن موسی حدیث شنیده است.[68]
با توجه به این روایات و شواهد در خصوص مدفن حضرت حسین بن
موسی7 اختلاف نظرهایی وجود دارد که نیازمند تحقیق بیشتر سایر محققان بوده و خارج
از عهده و بحث این مقاله است.
ج: دیدگاه ایشان درباره ائمه
در محتوای احادیث علاوه بر فضائلی که برای ائمه از حسین بن موسی رسیده، می‌توان
به سه دیدگاه حسین بن موسی درباره ائمه اشاره کرد:
1.بنا بر روایت 11 که قبلا ترجمه‌اش آمد، حسین بن
موسی در زمان حیاتش به امامت ائمه: قائل بوده و آنان را وصی پیامبر9 می‌دانسته و
دارای اعتقادی امامی است، بخلاف برخی از اولاد ائمه، مثل محمد بن جعفر فرزند امام
صادق7 که افکاری زیدی داشته است.[69] بنابراین مسیر تشیع وی را می‌توان در مسیر تشیع امامی دانست.
2.بنا بر روایت 10-12-13 او منکر علم امام به
آینده نبوده و آن را از کرامات ایشان می‌داند. در این سه روایت امام از آمدن
باران، بهبود وضعیت مالی جعفر بن عمر، نابودی زراعت اهالی مصر خبر داده است.
3.بنا بر روایت 2و 22 حسین بن موسی از فعل امام
پرسش می‌کند و این پرسش نشان می‌دهد - با اینکه وی مقام امامت را خالی از نقص می‌داند؛
چون در هر دو حدیث از شبهه نقص و عیبی که برای امام بوده، سؤال کرده است- افعال
ائمه می‌تواند مورد سؤال قرار گیرد و از حکمت آن اطلاع پیدا کرد. این مسأله از طرف
امام نیز رد نشده و سؤال کردن از رفتار امام با اعتقاد به عصمت ایشان منافاتی
ندارد؛ چون ممکن انسان بر اساس عدم دانش و آگاهی رفتاری را مخالف با عصمت بداند و
نسبت به امام شک پیدا کند که با پرسش این شک بر طرف می‌شود.
نتیجه
حسین و حسن بن موسی بن جعفر در 22 کتاب شیعه و سنی 36 روایت دارند. با توجه به
اینکه در اکثر روایات نام حسین ضبط شده است و همچنین تصحیف نام حسین به حسن وجود
دارد، روشن می‌شود راوی همه روایات حسین بن موسی بن جعفر است. از بررسی سندی و
محتوایی و شخصیتی این احادیث نتائج ذیل حاصل شد:
1.با حذف روایات تکراری از 36روایت، 30 متن حدیثی
در اختیار داریم که حسین بن موسی در سند آن‌ها قرار گرفته است.
2.حسین بن موسی از خاندان خویش روایت می‌کند و از
هیچ یک از اصحاب و یاران روایتی ندارد و در بین این روایات بیشترین نقل (19 روایت)
را از پدرش امام کاظم7 دارد.
3.رویات حسین بن بن موسی توسط راویان عراقی و
ایرانی که به عراق مهاجرت کرده بودند نقل می‌شود. بیشترین آن‌ها از طریق محمد بن
اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر نقل شده (13 روایت) است.
4.اطلاق نام محدث بر حسین بن موسی با این تعداد
روایت و روای سخن گزافی نیست و چه بسا وی صاحب دفتر و دست نوشتی حدیثی بوده باشد.
5.از 30متن حدیثی حسین بن موسی، سه حدیث دارای
اشکالات محتوایی است که با عقاید شیعی و شواهد تاریخی سازگاری ندارد و این نه به
سبب حسین بن موسی، بلکه ممکن است به جهت دیگر مثل راویان یا ناسخین روایات وی
باشد.
6.از مجموع رویات بدست می‌آید که حسین بن موسی در
دهه 60 قرن دوم متولد شده است و تا سال 220 زنده بوده و در خصوص مدفن ایشان اختلاف
نظری وجود دارد که خارج از بحث و چهارچوب این مقاله است.
7.از روایات ایشان پایبندی به تشیع امامی و
همسویی فکری با آن در موضوع عصمت امام و علم امام به آینده (به نحو جزیی) را می‌توان
نتیجه گرفت.
پی‌نوشت‌ها‌
الف: کتب شیعه
1.حمیری، قرب الإسناد: ص331.
«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحُسَینِ‏
بْنِ‏ مُوسَى‏ بْنِ‏ جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلَامُ، عَنْ أُمِّهِ قَالَتْ‏:
كُنْتُ أَغْمِزُ قَدَمَ أَبِی الْحَسَنِ عَلَیهِ السَّلَامُ وَ هُوَ نَائِمٌ
مُسْتَقْبِلًا فِی السَّطْحِ، فَقَامَ مُبَادِراً یجُرُّ إِزَارَهُ مُسْرِعاً
فَتَبِعْتُهُ فَإِذَا غُلَامَانِ لَهُ یكَلِّمَانِ جَارِیتَینِ لَهُ وَ بَینَهُمَا
حَائِطٌ لَا یصِلَانِ إِلَیهِمَا، فَتَسَمَّعَ عَلَیهِمَا ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی
فَقَالَ: «مَتَى جِئْتِ هَاهُنَا»؟ فَقُلْتُ: حَیثُ قُمْتَ مِنْ نَوْمِكَ مُسْرِعاً
فَزِعْتُ فَتَبِعْتُكَ. قَالَ: «أَ لَمْ تَسْمَعِی الْكَلَامَ»؟ قُلْتُ: بَلَى.
فَلَمَّا أَصْبَحَ بَعَثَ الْغُلَامَینِ إِلَى بَلَدٍ، وَ بَعَثَ بِالْجَارِیتَینِ
إِلَى بَلَدٍ آخَرَ، فَبَاعَهُمْ».
2.صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد9؛ ج‏1،
ص264.
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ
الْحُسَینِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِیدٍ الدعشی عَنِ الْحُسَینِ‏ بْنِ‏
مُوسَى‏[70]
قَالَ‏: اشْتَكَى عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَتَّى أَشْرَفَ عَلَى الْمَوْتِ
قَالَ فَكُنَّا مُجْتَمِعِینَ عِنْدَهُ فَدَخَلَ أَبُو الْحَسَنِ7 فَقَعَدَ فِی نَاحِیةٍ وَ إِسْحَاقُ عَمِّی عِنْدَ رَأْسِهِ
یبْكِی فَقَعَدَ قَلِیلًا ثُمَّ قَامَ فَتَبِعْتُهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ
یلُومُكَ إِخْوَتُكَ وَ أَهْلُ بَیتِكَ یقُولُونَ دَخَلْتَ عَلَى عَمِّكَ وَ هُوَ
فِی الْمَوْتِ ثُمَّ خَرَجْتَ قَالَ أَی أَخِی أَ رَأَیتَ هَذَا الْبَاكِی
سَیمُوتُ وَ یبْكِی ذَاكَ عَلَیهِ قَالَ فَبَرَأَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ وَ
اشْتَكَى إِسْحَاقُ فَمَاتَ وَ بَكَى مُحَمَّدٌ عَلَیه». [71]
3.کلینی، الكافی، ج‏3؛ ص42.
«عِدَّةٌ
مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَى‏[72] عنْ أُمِّهِ وَ أُمِّ أَحْمَدَ بِنْتِ مُوسَى
قَالَتَا كُنَّا مَعَ أَبِی الْحَسَنِ7بِالْبَادِیةِ وَ نَحْنُ‏ نُرِیدُ بَغْدَادَ فَقَالَ‏ لَنَا یوْمَ
الْخَمِیسِ اغْتَسِلَا الْیوْمَ لِغَدٍ یوْمِ الْجُمُعَةِ فَإِنَّ الْمَاءَ بِهَا
غَداً قَلِیلٌ فَاغْتَسَلْنَا یوْمَ الْخَمِیسِ لِیوْمِ الْجُمُعَةِ».
4.پیشین، ج‏6، ص509.
«عَلِی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ
وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ جَمِیعاً عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ
الْأَحْمَرِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَى قَالَ: كَانَ أَبِی مُوسَى بْنُ
جَعْفَرٍ7 إِذَا أَرَادَ دُخُولَ‏ الْحَمَّامِ‏ أَمَرَ أَنْ یوقَدَ لَهُ عَلَیهِ
ثَلَاثاً وَ كَانَ لَا یمْكِنُهُ دُخُولُهُ حَتَّى یدْخُلَهُ السُّودَانُ
فَیلْقُونَ لَهُ اللُّبُودَ فَإِذَا دَخَلَهُ فَمَرَّةً قَاعِدٌ وَ مَرَّةً
قَائِمٌ فَخَرَجَ یوْماً مِنَ الْحَمَّامِ فَاسْتَقْبَلَهُ رَجُلٌ مِنْ آلِ
الزُّبَیرِ یقَالُ لَهُ كُنَیدٌ وَ بِیدِهِ أَثَرُ حِنَّاءٍ فَقَالَ مَا هَذَا
الْأَثَرُ بِیدِكَ فَقَالَ أَثَرُ حِنَّاءٍ فَقَالَ وَیلَكَ یا كُنَیدُ حَدَّثَنِی
أَبِی وَ كَانَ أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ
رَسُولُ اللَّهِ9 مَنْ دَخَلَ الْحَمَّامَ فَاطَّلَى ثُمَّ أَتْبَعَهُ
بِالْحِنَّاءِ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ كَانَ أَمَاناً لَهُ مِنَ الْجُنُونِ
وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْآكِلَةِ إِلَى مِثْلِهِ مِنَ النُّورَةِ».
5.پیشین، ج‏6، ص: 510-509.
«عَلِی‏ بْنُ‏ مُحَمَّدٍ عَنْ‏ صَالِحِ‏ بْنِ‏
أَبِی‏ حَمَّادٍ عَنْ‏ إِبْرَاهِیمَ‏ بْنِ‏ عُقْبَةَ عَنِ‏ الْحُسَینِ‏ بْنِ‏
مُوسَى‏[73] قَالَ‏: كَانَ أَبُو الْحَسَنِ7 مَعَ رَجُلٍ
عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ9 فَنَظَرَ إِلَیهِ وَ قَدْ أَخَذَ الْحِنَّاءَ مِنْ
یدَیهِ فَقَالَ بَعْضُ أَهْلِ الْمَدِینَةِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى هَذَا كَیفَ
أَخَذَ الْحِنَّاءَ مِنْ یدَیهِ‏ فَالْتَفَتَ إِلَیهِ‏ فَقَالَ لَهُ فِیهِ مَا
تَخْبُرُهُ وَ مَا لَا تَخْبُرُهُ‏ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی فَقَالَ إِنَّهُ مَنْ
أَخَذَ مِنَ الْحِنَّاءِ بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنِ اطِّلَاءِ النُّورَةِ مِنْ
قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ أَمِنَ مِنَ الْأَدْوَاءِ الثَّلَاثَةِ الْجُنُونِ وَ
الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ».
6.ابن عقده، فضائل أمیر المؤمنین7؛ ص79
ابن
عقدة، حدّثنی محمّد بن إسماعیل بن إبراهیم بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علی،
حدّثنی الحسین‏ بن‏ موسى‏، عن‏ أبیه‏، عن جدّه، عن علی بن الحسین، عن أبیه
الحسین‏ عن أبیه علی بن أبی طالب7 قال: قال رسول اللّه صلى
اللّه علیه و آله یوم الخندق: اللَّهُمَ‏ إِنَّكَ‏ أَخَذْتَ‏ مِنِّی‏ عُبَیدَةَ
بْنَ الْحَارِثِ یوْمَ بَدْرٍ وَ حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ یوْمَ أُحُدٍ
وَ هَذَا عَلِی فَلَا تَدَعْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیرُ الْوارِثِین[74]‏.
7.پیشین ص116.
«ابن عقدة، قال: حدّثنی محمّد بن
إسماعیل بن إبراهیم أبو علی، قال: حدّثنی عمّ أبی الحسین‏ بن‏ موسى‏، عن‏
أبیه‏ موسى، [75] عن
أبیه جعفر بن محمّد، عن أبیه محمّد بن علی‏ عن أبیه علی بن الحسین:،
قال: قال أمیر المؤمنین7: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ إِنْ
كَانَ مُحْسِناً، وَ لَا یمْسِی إِلَّا خَائِفاً وَ إِنْ كَانَ مُحْسِناً، لِأَنَّهُ
بَینَ أَمْرَینِ: بَینَ وَقْتٍ قَدْ مَضَى لَا یدْرِی مَا اللَّهُ صَانِعٌ بِهِ،
وَ بَینَ أَجَلٍ قَدِ اقْتَرَبَ لَا یدْرِی مَا یصِیبُهُ مِنَ الْهَلَكَاتِ. أَلَا
وَ قُولُوا خَیراً تُعْرَفُوا بِهِ، وَ اعْمَلُوا بِهِ تَكُونُوا مِنْ أَهْلِهِ،
صِلُوا أَرْحَامَكُمْ‏ وَ إِنْ‏ قَطَعُوكُمْ‏، وَ عُودُوا بِالْفَضْلِ عَلَى مَنْ
حَرَمَكُمْ، وَ أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ، وَ أَوْفُوا
بِعَهْدِ مَنْ عَاهَدْتُمْ، وَ إِذَا حَكَمْتُمْ فَاعْدِلُوا».
8.خصیبی، الهدایة الكبرى، ص77-82.
«وَ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْحُسَینِ مُحَمَّدُ
بْنُ یحْیى، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ زَیدٍ، عَنِ الْحُسَینِ‏
بْنِ‏ مُوسَى‏ عَنْ‏ أَبِیهِ‏ مُوسَى‏ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ
بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْبَاقِرِ:، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لِجَابِرِ بْنِ یزِیدَ الْجُعْفِی: یا
جَابِرُ إِنَّ نَفَراً مِنْ شِیعَتِنَا فِی الْحَدِیقَةِ قَدِ اجْتَمَعُوا
لِلْحَدِیثِ وَ التَّذْكَارِ وَ قَدْ وَجَدُوا فِی حَدِیثِهِمْ حَدِیثَ أَصْحَابِ
الْعَقَبَةِ الَّذِینَ هُمْ أَصْحَابُ الدِّبَابِ وَ شَكُّوا فِی عِدَّتِهِمْ
فَأَرْسِلْ إِلَیهِمْ لِیأْتُوا إِلَینَا فَنُخْبِرَهُمْ بِعَدَدِهِمْ وَ
أَسْمَائِهِمْ وَ أَنْسَابِهِمْ وَ كَیدِهِمْ لِجَدِّی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى
اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فِی لَیلَةِ الْعَقَبَةِ، فَبَعَثَ جَابِرُ
بْنُ یزِیدَ الْجُعْفِی إِلَیهِمْ وَ أَحْضَرَهُمْ عَلَى الْبَابِ وَ أَذِنَ
لَهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ7 فَدَخَلُوا عَلَیهِ
فَقَالَ لَهُمْ: مَا لَكُمْ تَشُكُّونَ وَ نَحْنُ بَینَ أَظْهُرِكُمْ تَلْقَوْنَا
صَبَاحاً وَ مَسَاءً؟ فَقَالَ الْقَوْمُ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْكَ یا سَیدَنَا. وَ
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ7: تَكَلَّمُوا
یرْحَمُكُمُ اللَّهُ. فَقَالُوا: بِعِلَّةِ خَطَایانَا وَ كَثْرَةِ ذُنُوبِنَا
تَحُولُ بَینَنَا وَ بَینَ مَا ذَكَرْتَ لَنَا جَزَاكَ اللَّهُ خَیراً مِنْ
إِمَامٍ خَبِیرٍ أَخْبِرْنَا یا سَیدَنَا بِقِصَّةِ أَصْحَابِ الْعَقَبَةِ. قَالَ
أَبُو جَعْفَرٍ7: أُخْبِرُكُمْ
بِقِصَّتِهِمْ وَ عَدَدِ أَسْمَائِهِمْ فَقَالَ الْقَوْمُ: فَرِّجْ عَنَّا فَرَّجَ
اللَّهُ عَنْكَ یا سَیدَنَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: اعْلَمُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ
أَنَّ الْأَرْضَ لَمْ تُقِلَّ وَ السَّمَاءَ لَمْ تُظِلَّ عَلَى أَحَدٍ مِنَ
الْكُفَّارِ إِلَّا الِاثْنَی عَشَرَ أَصْحَابَ الْعَقَبَةِ أَشَدَّهُمْ لَعْنَةً
وَ كُفْراً وَ جَحْداً وَ نِفَاقاً لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مُنْذُ الذَّرْوِ
الْأَوَّلِ فَإِنَّهُمْ بَدْوُ كُفْرِهِمْ‏ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی
آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ
لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ فَقَالَ: ضِلِّیلُهُمْ وَ إِبْلِیسُهُمُ
الْأَكْبَرُ مُكْرَهاً وَ قَالُوا مُكْرَهِینَ: نَعَمْ، وَ قَالَ إِبْلِیسُهُمْ
لِجَحْدِهِ لَا بِغَیرِ نُطْقٍ فَاسْتَحَالَ ظُلْمَةً وَ كَدَراً وَ أَسَرَّ مَا
قَالَ كَمَا أَسَرَّ عِجْلُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ‏7 فَسَمِعْنَا وَ عَصَینَا فَعَلَى ذَلِكَ الْكُفْرِ وَ
الْإِنْكَارِ وَ قَوْلِ الطَّاغُوتِ إِبْلِیسُهُمْ وَ جَاؤُوا مَعَهُ إِلَى عِلْمِ
اللَّهِ إِلَى أَنْ ظَهَرَ وَ ظَهَرُوا فِی الْجَانِّ الَّذِی خَلَقَهُ اللَّهُ‏
مِنْ مارِجٍ‏... مِنْ نارِ السَّمُومِ‏ فَقَدْ سَمِعْتُمْ مَا كَانَ مِنْهُ مِنْ
آدَمَ وَ النِّدَاءَ لَهُ وَ النَّبِیینَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ الْأَوْصِیاءِ وَ
الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِینَ مِنْ قَتْلِ قَابِیلَ لِهَابِیلَ، وَ نَصْبِهِ لَهُمُ
الْمُنَادَّةَ، الطَّاغِیةَ الْبَاغِیةَ، الْعَمَالِقَةَ وَ الْفَرَاعِنَةَ وَ
الطَّوَاغِیتَ یكَذِّبُونَ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِیاءَ وَ الْأَوْصِیاءَ وَ
الْأَئِمَّةَ: وَ یرُدُّونَ عَلَیهِمْ وَ
یدَّعُونَ الرُّبُوبِیةَ وَ الْإِلَهِیةَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ یقْتُلُونَهُمْ وَ
مَنْ آمَنَ بِهِمْ وَ صَدَّقَهُمْ وَ ینْظَرُونَ مُمْهَلُونَ إِلَى یوْمِ
الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. وَ قَالَ الْقَوْمُ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ7 یا سَیدَنَا وَ أُولَئِكَ الِاثْنَا عَشَرَ أَصْحَابُ
عَقَبَةَ الدِّبَابِ هُمْ إِبْلِیسُ وَ مَنْ كَانَ مَعَهُ مِنَ الْأَحَدَ عَشَرَ
الْأَضْدَادِ؟
قَالَ:
هُوَ وَ اللَّهِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ خَلْقُهُ، وَ إِنْ قُلْتُ إِنَّ هَؤُلَاءِ
أُولَئِكَ حَقّاً أَقُولُ. فَقَالُوا یا سَیدَنَا، نُحِبُّ أَنْ تُعَرِّفَنَا
قِصَّةَ أَصْحَابِ الْعَقَبَةِ الِاثْنَی عَشَرَ.
قَالَ
أَبُو جَعْفَرٍ: نَعَمْ أُخْبِرُكُمْ إِنَّ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى
اللَّهُ عَلَیهِ آلِهِ وَ سَلَّمَ) قَدْ سَرَى وَ اللَّیلُ مُظْلِمٌ مُعْتِمٌ، وَ
هُوَ رَاكِبٌ نَاقَتَهُ الْعَضْبَاءَ، وَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ مِنْ
حَوْلِهِ فَلَمَّا قَرُبَ مِنَ الْعَقَبَةِ اجْتَمَعَ الِاثْنَا عَشَرَ
الْمُنَافِقُونَ فَقَالَ ضِلِّیلُهُمْ وَ إِبْلِیسُهُمْ زُفَرُ: یا قَوْمِ إِنْ
یكُنْ یوْمٌ تَقْتُلُونَ فِیهِ مُحَمَّداً فَهَذَا مِنْ لَیالِیهِ، فَقَالُوا: وَ
كَیفَ ذَلِكَ؟ فَقَالَ لَهُمْ: أَ مَا تَعْلَمُونَ شَرَّ هَذِهِ الْعَقَبَةِ وَ
صُعُوبَتَهَا وَ هَذَا أَوَانُهُ فَإِنَّهَا لَا یرْقَى فِیهَا النَّاسُ إِلَّا
وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ لِضِیقِ الْمَسْلَكِ.
قَالُوا:
مَا ذَا نَصْنَعُ وَ كَیفَ نَقْتُلُ مُحَمَّداً؟ فَقَالُوا مَا یمْكِنُ أَنْ
نَقْتُلَهُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَقَالُوا: وَ
لَیسَ إِنَّمَا یصْعَدُ وَحْدَهُ قَالَ لَهُمْ: لَا تُؤْمَنُونَ أَنْ یبْدُرَكُمْ
أَصْحَابُهُ فَتُقْتَلُونَ قَالُوا: كَیفَ نَصْنَعُ؟ قَالَ نَسْتَأْذِنُهُ
بِالتَّقَدُّمِ وَ الصُّعُودِ فِی الْعَقَبَةِ وَ نَقُولُ یا رَسُولَ اللَّهِ
فَنُسَهِّلُ طَرِیقَهَا لَكَ وَ نُلْقِی مِنْ عَسَارَةِ رَصَدِهِ بِأَنْفُسِنَا
دُونَكَ وَ لَا تَلْقَاهُ أَنْتَ بِنَفْسِكَ فَإِنَّهُ یحْمَدُنَا عَلَى ذَلِكَ‏
وَ نَتَقَدَّمُهُ قَالُوا: اصْنَعْ مَا ذَكَرْتَ، فَقَالَ: قَدْ فَكَّرْتُ فِی
شَی‏ءٍ عَجِیبٍ نَقْتُلُ بِهِ مُحَمَّداً وَ لَا یشْعُرُ بِنَا أَحَدٌ، فَقَالُوا:
صِفْ لَنَا مَا أَنْتَ صَانِعٌ فَقَالَ لَهُمْ نُكِبُّ هَذِهِ الدِّبَابَ الَّتِی
فِیهَا الزَّیتُ وَ الْخَلُّ، وَ نُلْقِی فِیهَا الْحَصَى وَ نَقِفُ فِی ذِرْوَةِ
الْعَقَبَةِ فَإِذَا أَحْسَسْنَا بِمُحَمَّدٍ یرْقَى الْعَقَبَةَ، دَحْرَجْنَا
الدِّبَابَ فِی هَذِهِ الظُّلْمَةِ مِنْ ذِرْوَةِ الْعَقَبَةِ، فَتَنْحَطُّ عَلَى
وَجْهِ النَّاقَةِ فِی الْجَادَّةِ، لَهَا دَوِی فَتَذْعَرُ النَّاقَةُ فِی
الْجَادَّةِ فَتَرْمِی مُحَمَّداً فَیتَقَطَّعُ مَعَ نَاقَتِهِ وَ نَسْتَرِیحُ وَ
نُرِیحُ الْعَرَبَ وَ الْعَجَمَ مِنْهُ فَقَدْ أَضَلَّنَا وَ جَمِیعَ الْعَالَمِ
بِسِحْرِهِ وَ كَذِبِهِ حَتَّى مَا لِأَحَدٍ مَعَهُ طَاقَةٌ.
قَالُوا
نِعْمَ مَا رَأَیتَ وَ نِعْمَ مَا احْتَلْتَ وَ أَشَرْتَ فَجَاؤُوا إِلَى
الْعَقَبَةِ فَقَامُوا بَینَ یدَیهِ فَقَالُوا: فَدَینَاكَ یا رَسُولَ اللَّهِ
بِالْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ قَدْ وَصَلْنَا إِلَى الْعَقَبَةِ فَنَحْنُ نَقِیكَ
مِنْ كُلِّ سُوءٍ مَحْذُورٍ، ائْذَنْ لَنَا أَنْ نَتَقَدَّمَ فَنَرْقَى هَذِهِ
الْعَقَبَةَ الصَّعْبَةَ وَ نَسْتَهِلَ طَرِیقَهَا وَ نَلْقَى رُصْدَانَ
الْمُشْرِكِینَ فِی ذِرْوَتِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ
وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) امْضُوا لِشَأْنِكُمْ وَ اللَّهُ شَاهِدٌ عَلَى مَا
تَقُولُونَ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ- وَ قَدْ تَوَلَّى إِلَى الْعَقَبَةِ- وَیحَكَ
یا عُمَرُ سَمِعْتَ كَلَامَ مُحَمَّدٍ وَ إِنِّی لَأَخْشَى أَنْ یكُونَ قَدْ
عَلِمَ بِمَا أَسْرَرْنَا فَنَهْلِكَ، فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: لَا تَزَالُ خَائِفاً
وَجِلًا مَرْعُوباً حَتَّى كَأَنَّ مَا أَتَینَا بِهِ لَیسَ بِحَقٍّ خَلِّ عَنِ
الصُّعُودِ، فَأَنَا أَتَقَدَّمُكَ وَ الْجَمَاعَةَ.
قَالَ
فَتَقَدَّمَ عُمَرُ وَ تَلَاهُ أَبُو بَكْرٍ وَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیرُ وَ
تَلَاهُمْ سَعْدُ بْنُ أَبِی وَقَّاصٍ وَ تَلَاهُ أَبُو عُبَیدِ بْنُ الْجَرَّاحِ
وَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِیدِ وَ الْمُغِیرَةُ بْنُ شُعْبَةَ وَ أَبُو مُوسَى وَ
صَارُوا فِی ذِرْوَةِ الْعَقَبَةِ وَ كَبُّوا مَا كَانَ فِی دِبَابِهِمْ مِنَ
الزَّیتِ وَ الْخَلِّ وَ طَرَحُوا فِیهَا الْحَصَى وَ كَبَّرُوا وَ صَاحُوا یا
مَعَاشِرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ خَبِّرُوا رَسُولَ اللَّهِ مَا فِی
ذِرْوَةِ الْعَقَبَةِ وَ لَا فِی ظَهْرِ الْجَبَلِ رَصَدَةٌ وَ لَا غَیرُهُ مِنَ
الْمُشْرِكِینَ فَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ9 عَلَى
نَاقَتِهِ الْعَضْبَاءِ فَصَعِدَ وَ هُمْ یرَوْنَ مِنْ ذِرْوَةِ الْعَقَبَةِ
ضِیاءَ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ9 كَدَارَةِ الْقَمَرِ
یجْلُو ذَلِكَ اللَّیلَ فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: وَیحَكَ یا عُمَرُ، مَعَ مُحَمَّدٍ
مِصْبَاحٌ؟ قَالَ: لَا، قَالَ: مَا هَذَا الضِّیاءُ الَّذِی قَدْ أَضَاءَ بَینَ
یدَیهِ وَ حَوْلَهُ؟ فَقَالَ: شَی‏ءٌ مِنْ سِحْرِهِ الَّذِی نَعْرِفُهُ فَأَقْبَلَ
أَبُو بَكْرٍ یتَوَارَى فَلَمَّا أَحَسُّوا بِالنَّاقَةِ فِی ثُلُثَی الْعَقَبَةِ
دَحْرَجُوا الدِّبَابَ فِی وَجْهِهَا فَنَزَلَتْ وَ لَهَا دَوِی كَدَوِی الرَّعْدِ
فَنَفَرَتِ النَّاقَةُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ
وَ سَلَّمَ): إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَسْرَعَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (صَلَوَاتُ
اللَّهِ عَلَیهِ) وَ كَانَ یتْلُوهُ مِنْ وَرَائِهِ فِی الطَّرِیقِ وَ قَالَ:
لَبَّیكَ لَبَّیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ تَلَقَّتْهُ الدِّبَابُ فَأَقْبَلَ
یأْخُذُهَا بِرِجْلِهِ فَیطْحَنُهَا وَاحِدَةً بَعْدَ وَاحِدَةٍ وَ ضَجَّ
الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فَصَاحَ بِهِمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ7: أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا فَقَدْ مَكَرُوا وَ
مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماكِرِینَ‏ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى
اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) قَدْ نَزَلَ عَنِ النَّاقَةِ فِی وَقْتِ
نُفُورِهَا وَ أَخَذَ جِبْرِیلُ7 زِمَامَ النَّاقَةِ فِی
الْعَقَبَةِ فِی أَغْصَانِ دَوْحَةٍ كَانَتْ بِجَانِبِ الْمَسْلَكِ فِی
الْعَقَبَةِ وَ سُمِعَ لِلنَّاقَةِ صَرِیخٌ وَ الشَّجَرَةُ تُنَادِی یا رَسُولَ
اللَّهِ قَدْ عُقِدَ خِطَامُ نَاقَتِكَ فِی أَغْصَانِی.
فَقَالَ
رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): یا أَخِی
جِبْرِیلُ مَا هَذِهِ الدَّوْحَةُ الَّتِی تُكَلِّمُنِی فَقَالَ: یا حَبِیبَ اللَّهِ
وَ رَسُولَهُ هَذِهِ الدَّوْحَةُ، أَثْلَةٌ مِنْ نَبَاتِ الْأَرْضِ الَّتِی
تَحْتَهَا وُلِدَ أَبُوكَ إِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ7 وَ هِی لَكَ یا رَسُولَ اللَّهِ مُحِبَّةٌ، وَ اللَّهُ
أَذِنَ لَهَا أَنْ تُكَلِّمَكَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ
وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): اللَّهُمَّ بَارِكْ فِی الْأَثْلِ كَمَا بَارَكْتَ فِی
السِّدْرِ وَ قَدَّمَ جِبْرِیلُ7 النَّاقَةَ مِنْ رَسُولِ
اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) حَتَّى رَكِبَهَا وَ سَارَ
وَ هِی تَمُرُّ كَمَرِّ السَّحَابِ وَ قَرَّبَ مَا كَانَ بَعِیداً مِنْ مَسْلَكِ
هَذِهِ الْعَقَبَةِ حَتَّى صَارَ كَالْأَرْضِ الْبَسِیطَةِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ
(صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فَدَیتُكَ یا أَبَا الْحَسَنِ نَادِ
بِالْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَلَمَّا صَارُوا عَلَى ذِرْوَةِ الْعَقَبَةِ
مَعَ رَسُولِ اللَّهِ9 اجْتَمَعُوا مِنْ حَوْلِهِ
وَ قَالُوا فَدَینَاكَ بِالْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذَا
الْكَیدُ؟ وَ مَنْ أَكَادَكَ؟ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ9: سِیرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ عَوْنِهِ، وَ انْزِلُوا
إِلَى الْأَرْضِ فَإِنِّی مُخْبِرُكُمْ بِهَذَا الْكَیدِ وَ مَنْ هُوَ أَكَادَنِی،
وَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ یظُنُّونَ ذَلِكَ مِنْ مُشْرِكِی قُرَیشٍ وَ
رُصَّادِهِمْ زِیادَةِ الِاثْنَی عَشَرَ أَصْحَابِ الدِّبَابِ فَنَزَلُوا أَكْثَرُ
النَّاسِ وَ اخْتَارَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ
سَلَّمَ) سَبْعِینَ رَجُلًا فَقَالَ لَهُمْ: قِفُوا مَعَنَا فِی ذِرْوَةِ
الْعَقَبَةِ، فَإِنَّكُمْ تَعْلَمُونَ مَا أَنَا صَانِعٌ فَلَمَّا لَمْ یبْقَ
غَیرُ رَسُولِ اللَّهِ9 وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ
وَ السَّبْعُونَ رَجُلًا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ
وَ سَلَّمَ): هَلْ رَأَیتُمْ مَا صَنَعَ هَؤُلَاءِ الْأَشْقِیاءُ الضَّالُّونَ
الْمُضِلُّونَ مِنْ كَبِّهِمْ مَا كَانَ فِی الْدِّبَابِ مِنْ زَادِهِمْ وَ
طَرْحِهِمْ فِیهَا الْحَصَا وَ إِرْسَالِهَا فِی وَجْهِ النَّاقَةِ- نَاقَتِی-
مُقَدِّرِینَ نُفُورَهَا بِی وَ سُقُوطِی عَنْهَا مِنْ ذِرْوَةِ الْعَقَبَةِ،
فَأَهْلِكَ وَ تُقَطِّعَنِی النَّاقَةُ، وَ قَصَّ عَلَیهِمْ مَا قَالَهُ الِاثْنَا
عَشَرَ أَصْحَابُ الدِّبَابِ وَ مَا تَشَاوَرُوا فِیهِ مِنْ أَوَّلِ أَمْرِهِمْ
إِلَى آخِرِهِ.
ثُمَّ
قَالَ: إِنِّی مُخْتَارٌ مِنْكُمْ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً یكُونُوا سُعَدَاءَ فِی
الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ كَمَا الِاثْنَی عَشَرَ أَصْحَابِ الدِّبَابِ أَشْقِیاءَ
فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلَبَّاهُ السَّبْعُونَ رَجُلًا وَ قَالَ كُلُّ
وَاحِدٍ مِنْهُمْ: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنَ الِاثْنَی عَشَرَ نَقِیباً وَ
اخْتَارَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) مِنَ
السَّبْعِینَ رَجُلًا اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً: أَوَّلُهُمْ أَبُو الْهَیثَمِ
مَالِكُ بْنُ التَّیهَانِ الْأَشْهَلِی الْأَنْصَارِی، وَ الْبَرَاءُ بْنُ مغرور
[مَعْرُورٍ] الْأَنْصَارِی، وَ الْمُنْذِرُ بْنُ لَوْذَانَ، وَ رَافِعُ بْنُ
مَالِكٍ الْأَنْصَارِی، وَ أُسَیدُ بْنُ حُضَیرٍ، وَ الْعَبَّاسُ بْنُ عُبَادَةَ
(بْنِ نَضْلَةَ الْأَنْصَارِی)، وَ عُبَادَةُ بْنُ الصَّامِتِ النَّوْفَلِی، وَ
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ حِزَامٍ الْأَنْصَارِی، وَ سَالِمُ بْنُ عُمَیرٍ
الْخَزْرَجِی، وَ أُبَی بْنُ كَعْبٍ، وَ رَافِعُ بْنُ وَرْقَا، وَ بِلَالُ بْنُ
رِیاحٍ الشَّنَوِی.
فَقَالَ
حُذَیفَةُ بْنُ الْیمَانِ: وَ اللَّهِ مَا حَسَدْتُ أَحَداً وَ لَا خَلَقَنِی
اللَّهُ حَاسِداً وَ لَكِنِّی سَأَلْتُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) وَ تَمَنَّیتُ
أَن أَكُونَ مِنْ هَؤُلَاءِ الِاثْنَی عَشَرَ نَقِیباً فَإِنَّ لِلَّهِ مَا
یشَاءُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)
ادْنُ مِنِّی یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، فَمَسَحَ یدَهُ عَلَى ظَهْرِهِ وَ قَالَ
مَا یكْفِیكَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا حُذَیفَةُ أَنْ یعْطِیكَ اللَّهُ عِلْمَ
الْمَنَایا وَ الْبَلَایا إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ؟ فَقَالَ: بَلَى یا رَسُولَ
اللَّهِ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ، وَ لَكَ یا رَسُولَ اللَّهِ ثُمَّ خَصَّ رَسُولُ
اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) كُلًّا مِنَ السَّبْعَةِ وَ
خَمْسِینَ رَجُلًا الْبَاقِینَ مِنَ السَّبْعِینَ رَجُلًا شَیئاً مِنْ فَضْلِهِ».
9.پیشین، ص82-85.
«قَالَ الْحُسَینُ بْنُ حَمْدَانَ
الْخَصِیبِی، حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مَالِكٍ، عَنْ یحْیى بْنِ زَیدٍ
الْحُسَینِی، عَنْ أَبِیهِ زَیدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ
مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ
أَبِیهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ (صَلَوَاتُ
اللَّهِ عَلَیهِمْ) «قَالَ‏ لَمَّا لَقِیهُ‏ جَابِرُ بْنُ‏ عَبْدِ اللَّهِ‏
الْأَنْصَارِی‏ بِرِسَالَةِ جَدِّهِ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ
وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ قَالَ لَهُ عَلِی بْنُ
الْحُسَینِ: یا جَابِرُ كُنْتَ شَاهَدْتَ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ
عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) یوْمَ الْغَارِ؟ قَالَ جَابِرٌ لَا یا ابْنَ بِنْتِ‏
رَسُولِ اللَّهِ، قَالَ: إِذَنْ أُحَدِّثُكَ یا جَابِرُ، قَالَ جَابِرٌ:
حَدِّثْنِی فِدَاكَ أَبِی وَ أُمِّی، فَقَدْ سَمِعْتُهُ مِنْ جَدِّكَ رَسُولِ
اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) [قَالَ ع‏]: لَمَّا هَرَبَ
إِلَى الْغَارِ مِنْ مُشْرِكِی قُرَیشٍ حِینَ كَبَسُوا دَارَهُ لِقَتْلِهِ قال
[قَالُوا]: اقْصِدُوا فِرَاشَهُ حَتَّى نَقْتُلَهُ فِیهِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ
(صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی
بْنِ أَبِی طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ): یا أَخِی إِنَّ مُشْرِكِی
قُرَیشٍ یكْبِسُونِّی فِی دَارِی هَذِهِ اللَّیلَةَ فِی فِرَاشِی فَمَا أَنْتَ
صَانِعٌ یا عَلِی.
قَالَ
لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَنَا أَضْطَجِعُ یا رَسُولَ اللَّهِ فِی فِرَاشِكَ
وَ تَكُونُ خَدِیجَةُ فِی مَوْضِعٍ مِنَ الدَّارِ، وَ اخْرُجْ وَ اصْحَبِ اللَّهَ
حَیثُ تَأْمَنُ عَلَى نَفْسِكَ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ
عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): فَدَیتُكَ یا أَبَا الْحَسَنِ أَخْرِجْ لِی
نَاقَتِی الْعَضْبَاءَ حَتَّى أَرْكَبَ عَلَیهَا وَ أَخْرُجَ إِلَى اللَّهِ
تَعَالَى هَارِباً مِنْ مُشْرِكِی قُرَیشٍ وَ افْعَلْ بِنَفْسِكَ مَا تَشَاءُ، وَ
اللَّهُ خَلِیفَتِی عَلَیكَ وَ عَلَى خَدِیجَةَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى
اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رَاكِباً نَاقَتَهُ الْعَضْبَاءَ وَ سَارَ
وَ تَلَقَّاهُ جَبْرَئِیلُ7 فَقَالَ لَهُ: یا رَسُولَ
اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَصْحَبَكَ فِی مَسِیرِكَ وَ فِی الْغَارِ
الَّذِی تَدْخُلُهُ وَ أَرْجِعَ مَعَكَ إِلَى الْمَدِینَةِ إِلَى أَنْ تُنِیخَ
نَاقَتَكَ بِبَابِ أَبِی أَیوبَ الْأَنْصَارِی (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ).
فَتَلَقَّاهُ
أَبُو بَكْرٍ، فَقَالَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ أَصْحَبُكَ، فَقَالَ: وَیلَكَ یا
أَبَا بَكْرٍ أُرِیدُ أَنْ لَا یشْعُرَ بِی أَحَدٌ، فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ
أَخْشَى أَنْ یسْتَحْلِفَنِی الْمُشْرِكُونَ عَلَى لِقَائِی إِیاكَ وَ لَا أَجِدَ
بُدّاً مِنْ صِدْقِهِمْ فَقَالَ لَهُ7: وَیحَكَ یا أَبَا
بَكْرٍ، وَ كُنْتَ فَاعِلًا ذَلِكَ؟ فَقَالَ لَهُ: كُنْتُ أَفْعَلُ لِئَلَّا
أَكْذِبَ وَ أُقْتَلَ، فَقَالَ لَهُ7: فَمَا صُحْبَتُكَ إِیای
بِنَافِعَتِكَ، فَقَالَ لَهُ أَبُوبَكْرٍ وَ لَكِنَّكَ تَسْتَغِشُّنِی وَ تَخْشَى
أَنْ أُنْذِرَ بِكَ الْمُشْرِكِینَ، فَقَالَ لَهُ7 سِرْ
إِذَا شِئْتَ فَتَلَقَّاهُ الْغَارَ فَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ
عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَنْ نَاقَتِهِ وَ أَبْرَكَهَا بِبَابِ الْغَارِ وَ
دَخَلَ وَ مَعَهُ جِبْرِیلُ7 وَ أَبُو بَكْرٍ، وَ
قَامَتْ خَدِیجَةُ فِی جَانِبِ الدَّارِ بَاكِیةً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ9 وَ
اضْطَجَعَ عَلِی عَلَى فِرَاشِ رَسُولِ اللَّهِ یقِیهِ‏ بِنَفْسِهِ، وَ وَافَى
الْمُشْرِكُونَ الدَّارَ لَیلًا فَتَسَاوَرُوا عَلَیهَا وَ دَخَلُوهَا وَ قَصَدُوا
إِلَى الْفِرَاشِ فَوَجَدُوا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ7 مُضْطَجِعاً
فِیهِ، فَضَرَبُوا بِأَیدِیهِمْ إِلَیهِ وَ قَالُوا: یا ابْنَ أَبِی كَبْشَةَ لَمْ
ینْفَعْكَ سِحْرُكَ وَ لَا خِدْمَةُ الْجِنِّ لَكَ الْیوْمَ نَسْقِی أَسْلِحَتَنَا
مِنْ دَمِكَ.
فَنَهَضَ
أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ7 لِیرِیهُمْ أَنَّهُمْ لَمْ
یصِلُوا إِلَیهِ، وَ جَلَسَ فِی الدَّارِ وَ قَالَ: یا مُشْرِكِی قُرَیشٍ أَنَا
عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ، قَالُوا لَهُ: وَ أَینَ مُحَمَّدٌ یا عَلِی؟ قَالَ:
حَیثُ یشَاءُ اللَّهُ، قَالُوا: فَمَنْ فِی الدَّارِ؟
قَالَ
مَا فِیهَا إِلَّا خَدِیجَةُ، قَالُوا: الْحَسِیبَةُ النَّسِیبَةُ لَوْ لَا
تَبَعُّلُهَا بِمُحَمَّدٍ یا عَلِی وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى لَوْ لَا حُرْمَةُ
أَبِیكَ وَ عِظَمُ مَحَلِّهِ فِی قُرَیشٍ لَأَعْمَلْنَا أَسْیافَنَا فِیكَ فَقَالَ
أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ7: یا مُشْرِكِی قُرَیشٍ
أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ، وَ فَالِقِ الْحَبَّةِ وَ بَارِىِ‏ء النَّسَمَةِ مَا
یكُونُ إِلَّا مَا یرِیدُ اللَّهُ تَعَالَى، وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُفْنِی
جَمْعَكُمْ لَكُنْتُمْ أَهْوَنَ عَلَی مِنْ فَرَاشِ السِّرَاجِ فَلَا شَی‏ءَ
أَضْعَفُ مِنْهُ. فَتَضَاحَكَ الْمُشْرِكُونَ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ:
خَلُّوا عَلِیاً لِحُرْمَةِ أَبِیهِ وَ اقْصِدُوا الطَّلَبَ إِلَى مُحَمَّدٍ، وَ
مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فِی الْغَارِ وَ هُوَ وَ
جِبْرِیلُ7 وَ أَبُو بَكْرٍ مَعَهُ فَحَزِنَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ
عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَلَى خَدِیجَةَ فَقَالَ جِبْرِیلُ7: لا
تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا ثُمَّ كَشَفَ لَهُ7 فَرَأَى
عَلِیاً وَ خَدِیجَةَ (عَلَیهِمَا السَّلَامُ) وَ رَأَى سَفِینَةَ جَعْفَرِ بْنِ
أَبِی طَالِبٍ7 وَ مَنْ مَعَهُ تَعُومُ
فِی الْبَحْرِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ‏ وَ هُوَ
الْأَمَانُ مِمَّا خَشِیهُ عَلَى عَلِی وَ خَدِیجَةَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ‏ ثانِی
اثْنَینِ‏ یرِیدُ جِبْرِیلَ7 وَ رَسُولَ اللَّهِ‏ إِذْ
هُما فِی الْغارِ إِذْ یقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیهِ‏ وَ لَوْ كَانَ الَّذِی حَزِنَ
أَبُوبَكْرٍ لَكَانَ أَحَقَّ بِالْأَمْنِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ9 وَ لَمْ
یحْزَنْ. ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ9 قَالَ
لِأَبِی بَكْرٍ: یا أَبَا بَكْرٍ إِنِّی‏ أَرَى عَلِیاً وَ خَدِیجَةَ وَ مُشْرِكِی
قُرَیشٍ وَ خِطَابَهُمْ لَهُ وَ سَفِینَةَ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ مَنْ
مَعَهُ تَعُومُ فِی الْبَحْرِ وَ أَرَى الرَّهْطَ مِنَ الْأَنْصَارِ مُجْلِبِینَ
فِی الْمَدِینَةِ، قَالَ أَبُوبَكْرٍ: وَ تَرَاهُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ فِی هَذِهِ
اللَّیلَةِ، وَ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ، وَ أَنْتَ فِی الْغَارِ، وَ فِی هَذِهِ
الظُّلْمَةِ، وَ مَا بَینَنَا وَ بَینَهُمْ مِنْ بُعْدِ الْمَدِینَةِ؟ فَقَالَ
رَسُولُ اللَّهِ9 إِنِّی أُرِیكَ یا أَبَا
بَكْرٍ مَا رَأَیتُ حَتَّى تُصَدِّقَنِی وَ مَسَحَ یدَهُ عَلَى بَصَرِهِ فَقَالَ
لَهُ: انْظُرْ إِلَى سَفِینَةِ جَعْفَرٍ، كَیفَ تَعُومُ فِی الْبَحْرِ، فَنَظَرَ
أَبُو بَكْرٍ إِلَى الْكُلِّ مِنْ مُشْرِكِی قُرَیشٍ وَ عَلِی عَلَى الْفِرَاشِ وَ
خِطَابِهِ لَهُمْ، وَ خَدِیجَةُ فِی جَانِبِ الدَّارِ، فَفَزِعَ وَ رَعُبَ وَ
قَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ لَا طَاقَةَ لِی بِالنَّظَرِ إِلَى مَا رَأَیتُهُ
فَرُدَّ عَلَی غِطَائِی فَمَسَحَ یدَهُ عَلَى بَصَرِهِ فَحُجِبَ عَمَّا رَآهُ وَ
أَخَذَتْهُ رَهْقَةٌ، شَدِیدَةٌ حَتَّى أَحْدَثَ اثْنَی عَشْرَةَ حَفِیرَةً. وَ
رُوِی أَنَّهُ كَانَ فِی الْغَارِ صَدْعٌ وَ ثُلْمَةٌ یدْخُلُ مِنْهَا ضِیاءُ
النَّهَارِ، فَوَضَعَ أَبُوبَكْرٍ كَعْبَهُ فِیهِ لِسَدِّهِ فَنَهَشَتْهُ أَفْعَى
فِی عَقِبِهِ وَ لَمْ تَسُمَّهُ فَفَزِعَ وَ أَحْدَثَ فِی الْحُفْرَةِ، وَ لَیسَ
هَذَا صَحِیحاً بَلِ الْأَوَّلُ أَصَحُّ فِی الْأَحْدَاثِ.
وَ
قَصَدَ الْمُشْرِكُونَ فِی الطَّلَبِ لِیقِفُوا أَثَرَهُ حَتَّى جَاؤُوا إِلَى
بَابِ الْغَارِ وَ نَظَرُوا إِلَى مَبْرَكِ النَّاقَةِ وَ لَمْ یرَوْهَا، وَ
قَالُوا: هَذَا أَثَرُ نَاقَةِ مُحَمَّدٍ وَ مَبْرَكُهَا فِی بَابِ الْغَارِ
فَدَخَلُوا فَوَجَدُوا عَلَى بَابِ الْغَارِ نَسْجَ الْعَنْكَبُوتِ قَدْ
أَظَلَّهُ، فَقَالُوا: یا وَیلَكُمْ مَا تَرَوْنَ إِلَى نَسْجِ هَذَا
الْعَنْكَبُوتِ عَلَى بَابِ الْغَارِ فَكَیفَ دَخَلَهُ مُحَمَّدٌ؟ فَصَدَّهُمُ
اللَّهُ عَنْهُ وَ رَجَعُوا وَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ
آلِهِ وَ سَلَّمَ) مِنَ الْغَارِ وَ هَاجَرَ إِلَى الْمَدِینَةِ وَ خَرَجَ أَبُو
بَكْرٍ فَحَدَّثَ الْمُشْرِكِینَ بِخَبَرِهِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَالَ لَهُمْ
لَا طَاقَةَ لَكُمْ بِسِحْرِ مُحَمَّدٍ وَ قِصَصٍ یطُولُ شَرْحُهَا. قَالَ جَابِرُ
بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِی هَكَذَا وَ اللَّهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
حَدَّثَنِی جَدُّكَ مَا زَادَ حَرْفاً وَ لَا نَقَصَ حَرْفاً».
10.پیشین، ص289.
وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ،
عَنْ جَابِرِ بْنِ خَالِدٍ الْبَزَّازِ الْكُوفِی قَالَ: سَأَلْتُ الْحُسَینَ
بْنَ الْحَسَنِ‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ هَلْ تَرْوِی عَنْ أَخِیكَ الرِّضَا شَیئاً
قَالَ: أُحَدِّثُكَ عَنْهُ بِثَلَاثَةِ أَشْیاءَ رَأَیتُهَا مِنْهُ: خَرَجْنَا
مَعَهُ فِی یوْمٍ صَائِفٍ شَدِیدِ الْحَرِّ إِلَى بَعْضِ الْأَمَاكِنِ فَقَالَ
لَنَا فِی الطَّرِیقِ حَمَلْتُمْ مَمَاطِرَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا
حَاجَتُنَا إِلَیهَا فِی هَذَا الْقَیظِ الشَّدِیدِ وَ النَّاسُ قَدْ مَاتُوا
بِالْحَرِّ فَقَالَ لَكِنَّنِی حَمَلْتُ مِمْطَرِی فَمَا سِرْنَا إِلَّا یسِیراً
حَتَّى نَشَأَتْ سَحَابَةٌ فَجَاءَ مِنْهَا مِنَ الْمَطَرِ شَی‏ءٌ عَظِیمٌ فَمَا
بَقِی مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا تَبَلَّلَتْ ثِیابُهُ غَیرُهُ، وَ إِنَّا خَلَوْنَا
مَعَهُ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ سِمَاتِنَا أَهْلَ الْبَیتِ بِالْمَدِینَةِ
فَمَرَّ عَلَینَا جَعْفَرُ بْنُ عُمَرَ الَّذِی غَلَبَ عَلَى الْمَدِینَةِ
فَرَأَینَاهُ رَثَّ الْبِزَّةِ جِدّاً فَضَحِكْنَا مِنْهُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ
تَضْحَكُونَ مِنْ رَثَاثَةِ بِزَّةِ جَعْفَرٍ فَقُلْنَا نَعَمْ یا سَیدَنَا
فَقَالَ: عَنْ قَرِیبٍ تَرَوْنَهُ عَظِیمَ الْمَوْكِبِ جَلِیلَ الْبِزَّةِ. قَالَ
الْحُسَینُ فَمَا مَضَى لِذَلِكَ إِلَّا أَیامٌ یسِیرَةٌ حَتَّى غَلَبَ جَعْفَرٌ
عَلَى الْمَدِینَةِ فَكَانَ یمُرُّ بِنَا فِی مَوْكِبٍ عَظِیمٍ وَ بِزَّةٍ
جَلِیلَةٍ كَمَا قَالَ أَخِی، وَ أَتَى أَقْوَامٌ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ
فَاسْتَأْذَنُوهُ فِی الزِّرَاعَةِ فِی عَامِهِمْ ذَلِكَ فَقَالَ لَا تَزْرَعُوا
فِی عَامِكُمْ هَذَا فَتَدْمُرُوا وَ أَخْبِرُوا أَهْلَ مِصْرَ فَزَرَعَ قَوْمٌ وَ
أَمْسَكَ آخَرُونَ فَأَصَابَتْهُمُ الْآفَةُ فَذَهَبَ زَرْعُهُمْ فَقَالَ لَهُمْ:
أَ لَمْ أَنْهَكُمْ عَنِ الزِّرَاعَةِ فِی عَامِكُمْ هَذَا فَكَانَ هَذَا مِمَّا
رَأَیتُ وَ سَمِعْتُ.
11.کشی، رجال، ص429-430.

«حَدَّثَنِی‏
نَصْرُ بْنُ‏ الصَّبَّاحِ‏ الْبَلْخِی‏، قَالَ‏ حَدَّثَنِی‏ إِسْحَاقُ‏ بْنُ‏
مُحَمَّدٍ الْبَصْرِی‏ أَبُو یعْقُوبَ‏، قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ
الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، [76] قَالَ‏، كُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ[77]7 بِالْمَدِینَةِ وَ
عِنْدَهُ عَلِی بْنُ جَعْفَرٍ وَ أَعْرَابِی مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ جَالِسٌ،
فَقَالَ لِی الْأَعْرَابِی: مَنْ هَذَا الْفَتَى وَ أَشَارَ بِیدِهِ إِلَى أَبِی
جَعْفَرٍ7، قُلْتُ: هَذَا وَصِی رَسُولِ اللَّهِ9، فَقَالَ: یا سُبْحَانَ
اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ قَدْ مَاتَ مُنْذُ مِائَتَی سَنَةٍ وَ كَذَا وَ كَذَا
سَنَةً، وَ هَذَا حَدَثٌ كَیفَ یكُونُ‏ قُلْتُ: هَذَا وَصِی عَلِی بْنِ مُوسَى، وَ
عَلِی وَصِی مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، وَ مُوسَى وَصِی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَ
جَعْفَرٌ وَصِی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَ مُحَمَّدٌ وَصِی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ،
وَ عَلِی وَصِی الْحُسَینِ، وَ الْحُسَینُ وَصِی الْحَسَنِ، وَ الْحَسَنُ وَصِی
عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ، وَ عَلِی وَصِی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَوَاتُ اللَّهِ
عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ)، قَالَ وَ دَنَا الطَّبِیبُ لِیقْطَعَ لَهُ الْعِرْقَ،
فَقَامَ عَلِی بْنُ جَعْفَرٍ، فَقَالَ: یا سَیدِی یبْدَأُنِی لِیكُونَ حِدَّةَ
الْحَدِیدِ بِی‏ قَبْلَكَ، قَالَ، قُلْتُ یهْنِئُكَ‏، هَذَا عَمُّ أَبِیهِ، قَالَ
فَقَطَعَ لَهُ الْعِرْقَ، ثُمَّ أَرَادَ أَبُو جَعْفَرٍ7 النُّهُوضَ فَقَامَ عَلِی بْنُ جَعْفَرٍ7 فَسَوَّى لَهُ نَعْلَیهِ حَتَّى
لَبِسَهُمَا».
12.صدوق، عیون أخبار
الرضا7، ج‏2، ص221.
«حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ أَحْمَدَ
بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَینِ
بْنِ مُوسَى قَالَ: خَرَجْنَا مَعَ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا7 إِلَى‏ بَعْضِ‏
أَمْلَاكِهِ‏ فِی‏ یوْمٍ‏ لَا سَحَابَ‏ فِیهِ‏ فَلَمَّا بَرَزْنَا قَالَ
حَمَلْتُمْ مَعَكُمُ الْمَمَاطِرَ قُلْنَا لَا وَ مَا حَاجَتُنَا إِلَى
الْمَمَاطِرِ وَ لَیسَ سَحَابٌ وَ لَا نَتَخَوَّفُ الْمَطَرَ فَقَالَ لَكِنِّی
حَمَلْتُهُ وَ سَتُمْطَرُونَ قَالَ فَمَا مَضَینَا إِلَّا یسِیراً حَتَّى
ارْتَفَعَتْ سَحَابَةٌ وَ مُطِرْنَا حَتَّى أَهَمَّتْنَا أَنْفُسُنَا فَمَا بَقِی
مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا ابْتَلَّ».
13.پیشین، ج‏2؛
ص208-209.
«حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَلِی
بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ
الْبَرْقِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی وَ عَلِی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ
مَاجِیلَوَیهِ جَمِیعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی عَنْ
أَبِیهِ (محمد بن خالد بن عبد الرحمن‏) عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَى بْنِ
جَعْفَرِ[78] بْنِ
مُحَمَّدٍ الْعَلَوِی قَالَ: كُنَّا حَوْلَ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا7 وَ
نَحْنُ‏ شُبَّانٌ‏ مِنْ‏ بَنِی‏ هَاشِمٍ‏ إِذْ مَرَّ عَلَینَا جَعْفَرُ بْنُ
عُمَرَ الْعَلَوِی وَ هُوَ رَثُ‏ الْهَیئَةِ فَنَظَرَ بَعْضُنَا إِلَى بَعْضٍ وَ
ضَحِكْنَا مِنْ هَیئَةِ جَعْفَرِ بْنِ عُمَرَ فَقَالَ الرِّضَا7 لَتَرَوْنَهُ عَنْ
قَرِیبٍ كَثِیرَ الْمَالِ كَثِیرَ التَّبَعِ فَمَا مَضَى إِلَّا شَهْرٌ أَوْ
نَحْوُهُ حَتَّى وَلِی الْمَدِینَةَ وَ حَسُنَتْ حَالُهُ فَكَانَ یمُرُّ بِنَا وَ
مَعَهُ الْخِصْیانُ وَ الْحَشَمُ وَ جَعْفَرٌ هَذَا هُوَ جَعْفَرُ بْنُ عُمَرَ
بْنِ الْحَسَنِ‏ بْنِ عَلِی بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِی بْنِ حُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ
أَبِی طَالِبٍ ع».
14.صدوق، علل
الشرائع؛ ج‏2؛ ص560
«أَخْبَرَنِی عَلِی بْنُ حَاتِمٍ
قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ
إِسْمَاعِیلَ قَالَ حَدَّثَنِی الْحُسَینُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ عَنْ‏ أَبِیهِ‏ عَنْ
مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ
أَبِیهِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ7 قَالَ‏ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ9 مُكَفَّراً
لَا یشْكَرُ معروف [مَعْرُوفُهُ‏] وَ لَقَدْ كَانَ مَعْرُوفُهُ عَلَى الْقُرَشِی
وَ الْعَرَبِی وَ الْعَجَمِی وَ مَنْ كَانَ أَعْظَمَ مَعْرُوفاً مِنْ رَسُولِ
اللَّهِ9 عَلَى هَذَا الْخَلْقِ وَ كَذَلِكَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَیتِ مُكَفَّرُونَ
لَا یشْكُرُونَنَا وَ خِیارُ الْمُؤْمِنِینَ مُكَفَّرُونَ لَا یشْكَرُ
مَعْرُوفُهُمْ‏».
15.صدوق، ثواب
الأعمال و عقاب الأعمال ص21.
«أَبِی (بابویه قمی) ره قَالَ
حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ أَبِی
عَبْدِ اللَّهِ (أحمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنْ أَبِیهِ (محمد بن خالد بن عبد
الرحمن‏) عَنِ الْحَسَنِ‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ7
یقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9 مَنِ اطَّلَى وَ اخْتَضَبَ بِالْحِنَّاءِ آمَنَهُ
اللَّهُ مِنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْآكِلَةِ إِلَى
طَلْیةٍ مِثْلِهَا».
16.طوسی، الأمالی، ص225.

«أخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ
مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّرِیفُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ
مُحَمَّدِ بْنِ طَاهِرٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ
مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِی مُحَمَّدُ بْنُ
إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ
عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِیبْنِ أَبِی طَالِبٍ:، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحَسَنُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏، عَنْ‏
أَبِیهِ‏، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنِ
الْحُسَینِ بْنِ عَلِی، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ:، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: الدُّنْیا دُوَلٌ، فَمَا
كَانَ لَكَ مِنْهَا أَتَاكَ عَلَى ضَعْفِكَ، وَ مَا كَانَ عَلَیكَ لَمْ تَدْفَعْهُ
بِقُوَّتِكَ، وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ، وَ
مَنْ رَضِی بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَینُهُ».
17.پیشین، ص 355.
«أخْبَرَنَا
الْحَفَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ
الصَّوَّافِ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ،
قَالَ: حَدَّثَنَا الْغَفَّارِالطَّیالِسِی، قَالَ: حُسَینُ
بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ
فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ9، عَنْ
عَمِّهِ عَلِی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ
فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ9، عَنْ
أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ
فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ9، عَنْ
جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ
رَسُولِ اللَّهِ9، عَنْ
مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ9، عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ
اللَّهِ9، عَنِالْحُسَینِبْنِفَاطِمَةَبِنْتِرَسُولِ اللَّهِ9، عَنْ عَلِیبْنِأَبِیطَالِبٍزَوْجِفَاطِمَةَبِنْتِرَسُولِ اللَّهِ9، قَالَ: أَیمَا رَجُلٍ صَنَعَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِی
صَنِیعَةً، فَلَمْ یكَافِئْهُ عَلَیهَا، فَأَنَا الْمُكَافِئُ لَهُ عَلَیهَا».
18.پیشین، ص571.
«وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا
جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِی أَحْمَدُ بْنُ
مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ
الْعَلَوِی الْعُرَیضِی بِحَرَّانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ
إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی
عَمَّای عَلِی بْنُمُوسَى وَ الْحُسَینُ
بْنُ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِمَا مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ
بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی، عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِالْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَینِ، عَنْ عَلِی:، عَنِ النَّبِی9، قَالَ:
یوحِی اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) إِلَى الْحَفَظَةِ الْكِرَامِ: لَا تَكْتُبُوا
عَلَى‏ عَبْدِی‏ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ ضَجَرِهِ شَیئاً».
19.طبری، دلائل
الإمامة ص67.
«وَ حَدَّثَنِی الْقَاضِی أَبُو
الْفَرَجِ الْمُعَافَى، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ
إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ [بْنِ مُوسَى‏] بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ،
عَنْ عَمَّی أَبِیهِ: الْحُسَینِ وَ عَلِی ابْنَی مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ
عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ‏ عَنِ
الْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِمُ السَّلَامُ، قَالَ: حَدَّثَتْنِی فَاطِمَةُ
بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِمْ)قَالَتْ:
قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ9: أَ لَا
أُبَشِّرُكِ؟ ! إِذَا أَرَادَ اللَّهُ‏ أَنْ‏ یتْحِفَ‏ زَوْجَةَ وَلِیهِ‏ فِی‏
الْجَنَّةِ بَعَثَ إِلَیكِ، تَبْعَثِینَ إِلَیهَا مِنْ‏ حُلِیكِ‏».
20.پیشین، دلائل
الإمامة ص69.
«وَ حَدَّثَنَا الْقَاضِی أَبُو
الْفَرَجِ الْمُعَافَى، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی
أَبُو أَحْمَدَ الْكُوفِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی
بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُقْرِئُ، صَاحِبُ الْكِسَائِی، قَالَ: حَدَّثَنَا
مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، قَالَ:
حَدَّثَنِی عَمَّا أَبِی الْحُسَینُ وَ عَلِی ابْنَا مُوسَى، عَنْ
أَبِیهِمَا، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی ابْنِ
الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی، عَنْفَاطِمَةَ: قَالَتْ: قَالَرَسُولُ
اللَّهِ9: یا حَبِیبَةَ أَبِیهَا، كُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ، وَ كُلُّ
مُسْكِرٍ خَمْرٌ».
21.قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح؛ ج‏1؛
ص357، (همان حدیث12)
«مَا رَوَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ‏ خَرَجْنَا مَعَ أَبِی
الْحَسَنِ7 إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ فِی یوْمٍ لَا سَحَابَ... ».
22.ابن طاووس، سعد
السعود للنفوس منضود؛ النص؛ ص236
«حدثنا
مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْبَزَّازِ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ القمّی عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَى بْنِ
جَعْفَرٍ قَالَ: رَأَیتُ‏ فِی‏ یدِ أَبِی‏ جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ‏ عَلِی‏
الرِّضَا7 خَاتَمَ فِضَّةٍ نَاحِلٍ فَقُلْتُ مِثْلُكَ یلْبَسُ هَذَا قَالَ هَذَا
خَاتَمُ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُد».
23.ابن طاووس، طرف
من الأنباء و المناقب ص، 187-189.[79]
«ابوجعفر
(مُحَمَّدُ بْنُ جَرِیرٍ الطَّبَرِی) عَنْ یوسُفَ بْنِ عَلِی الْبَلْخِی عَنْ
أَبِی سَعِیدٍ الْأَدَمِی عَنْ عَبْدِ الْكَرِیمِ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحُسَینِ
بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ7 أَنَّ أَمِیرَ
الْمُؤْمِنِینَ7 قَالَ: أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ9 أَنْ أَخْرُجَ فَأُنَادِی فِی
النَّاسِ أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ فَعَلَیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ أَلَا
مَنْ تَوَالَى غَیرَ مَوَالِیهِ فَعَلَیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ سَبَّ
أَبَوَیهِ فَعَلَیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ قَالَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ7 فَخَرَجْتُ
فَنَادَیتُ فِی النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِی النَّبِی9 فَقَالَ لِی عُمَرُ بْنُ
الْخَطَّابِ هَلْ لِمَا نَادَیتَ بِهِ مِنْ تَفْسِیرٍ فَقُلْتُ اللَّهُ وَ
رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَقَامَ عُمَرُ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِی9
فَدَخَلُوا عَلَیهِ فَقَالَ عُمَرُ یا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ لِمَا نَادَى عَلِی
مِنْ تَفْسِیرٍ قَالَ نَعَمْ أَمَرْتُهُ‏ أَنْ ینَادِی أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً
أَجْرَهُ فَعَلَیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یقُولُ‏ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ
عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ فَمَنْ ظَلَمَنَا فَعَلَیهِ
لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَمَرْتُهُ أَنْ ینَادِی مَنْ تَوَالَى غَیرَ مَوَالِیهِ
فَعَلَیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یقُولُ‏ النَّبِی أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ
مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ وَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ فَمَنْ تَوَالَى
غَیرَ عَلِی‏ فَعَلَیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَمَرْتُهُ أَنْ ینَادِی مَنْ سَبَّ
أَبَوَیهِ فَعَلَیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَنَا أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ
أَنِّی وَ عَلِیاً أَبَوَا الْمُؤْمِنِینَ فَمَنْ سَبَّ أَحَدَنَا فَعَلَیهِ
لَعْنَةُ اللَّهِ فَلَمَّا خَرَجُوا قَالَ عُمَرُ یا أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ مَا
أَكَّدَ النَّبِی لِعَلِی فِی الْوَلَایةِ فِی غَدِیرِ خُمٍّ وَ لَا فِی غَیرِهِ
أَشَدَّ مِنْ تَأْكِیدِهِ فِی یوْمِنَا هَذَا قَالَ خَبَّابُ بْنُ الْأَرَتِّ
كَانَ هَذَا الْحَدِیثُ قَبْلَ وَفَاةِ النَّبِی9 بِتِسْعَةَ عَشَرَ یوْماً».
24.اربلی، كشف الغمة
فی معرفة الأئمة، ج‏2، ص300، (همان حدیث2)
«وَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْحَسَنِ
قَالَ: ‏ اشْتَكَى عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ شَكَاةً شَدِیدَةً حَتَّى
خِفْنَا عَلَیهِ الْمَوْتَ...».
25.پیشین، ج‏2؛
ص303-304 [80]. (همان حدیث 12)
«وَ
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى قَالَ‏: خَرَجْنَا مَعَ أَبِی الْحَسَنِ7 إِلَى
بَعْضِ أَمْوَالِهِ.... ».
ب: کتب اهل سنت
26.دینوری مالکی، المجالسة وجواهر العلم 2
ص373-374
«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ
الْحُسَینِ، حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَینُ بْنُ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ مُوسَى
بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ
الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیهِمُ السَّلَامُ،
عَنِ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ؛ قَالَ: «أَرْبَعُ خِصَالٍ مِنْ سَعَادَةِ
الْعَبْدِ، أَنْ تَكُونَ زَوْجَتُهُ صَالِحَةً، وَوَلَدُهُ أَبْرَارًا،
وَخُلَطَاؤُهُ صَالِحِینَ، وَمَعِیشَتُهُ فِی بَلَدِهِ»
27.پیشین، ج2ص 386
(همان حدیث16).
«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ
إِسْمَاعِیلَ الْبَصْرِی، نَا أَبِی، نَا الْحُسَینُ بْنُ مُوسَى عَنْ
أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ
عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِی اللهُ
عَنْهُ، عَنِ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ؛ قَالَ: «الدُّنْیا
دُوَلٌ، مَا كَانَ مِنْهَا لَكَ أَتَاكَ عَلَى ضَعْفِكَ، وَمَا كَانَ مِنْهَا
عَلَیكَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِكَ، وَمَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ
اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ، وَمَنْ رَضِی بِمَا رَزَقَهُ اللهُ قَرَّتْ عَینُهُ»
28.پیشین، ج6، ص60 (همان حدیث16).
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ
الْحُنَینِی، حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَینُ بْنُ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ
مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ
مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی، عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ
الْحُسَینِ بْنِ عَلِی، عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیهِمُ
السَّلامُ، عَنِ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ؛ أَنَّهُ قَالَ:
«الدُّنْیا دُوَلٌ، مَا كَانَ مِنْهَا لَكَ أَتَاكَ عَلَى ضَعْفِكَ، وَمَا كَانَ
مِنْهَا عَلَیكَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِكَ، وَمَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا
فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ، وَمَنْ رَضِی بِمَا رَزَقَهُ اللهُ قَرَّتْ عَینُهُ».
29.پیشین، ج6، ص64.
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ
مُوسَى، نا أَبِی الْحُسَینِ بْنُ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ
جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ
الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ،
عَنِ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ؛ قَالَ: «عَلَمُ الإِسْلامِ
الصَّلاةُ، فَمَنْ فَرَغَ لَهَا قَلْبُهُ وَحَادَ عَلَیهَا حُدُودَهَا
وَوَقْتَهَا؛ فَهُوَ مُؤْمِنٌ»
30.پیشین، ج 6، ص65.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ،
حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَینُ بْنُ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ
جَعْفَرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ
الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَینِ، عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ، عَنِ
النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ؛ قَالَ: «أَرْبَعُ خِصَالٍ مِنْ
سَعَادَةِ الْمَرْءِ: أَنْ تَكُونَ زَوْجَتُهُ صَالِحَةً، وَوَلَدُهُ أَبْرَارًا،
وَخُلَطَاؤُهُ صَالِحِینَ، وَمَعِیشَتُهُ فِی بَلَدِهِ»
31.دارقطنی، سنن
دارالقطنی ج2ص66
«ثنا أَبُو الْحَسَنِ عَلِی بْنُ دَلِیلٍ
الْإِخْبَارِی، ثنا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمُقْرِئُ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ
إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ،
حَدَّثَنِی عَمُّ أَبِی الْحُسَینِ بْنِ مُوسَى، حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى
بْنُ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدٍ،
عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَینِ، عَنْ أَبِیهِ عَلِی
بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ النَّبِی صَلَّى اللهُ
عَلَیهِ وَسَلَّمَ: «كَیفَ تَقْرَأُ إِذْ قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ؟» قُلْتُ: «الْحَمْدُ
لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» [الفاتحة: 2]، فَقَالَ: " قُلْ: «بِسْمِ
اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» [الفاتحة: 1]».
32.دارقطنی، النزول،
ص 92.
«حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ
الْفَضْلِ بِمِصْرَ قَالَ: نا مُحَمَّدُ بْنُ وَكِیعٍ قَالَ: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ
إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ
عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَمُّ
أَبِی الْحُسَینُ بْنُ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ
مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ عَلِی قَالَ: قَالَ
رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ
ینْزِلُ فِی كُلِّ لَیلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ أَوَّلِ اللَّیلِ إِلَى آخِرِهِ،
السَّمَاءَ الدُّنْیا، وَفِی سَائِرِ اللَّیالِی فِی الثُّلُثِ الْآخِرِ مِنَ
اللَّیلِ، فَیأْمُرُ مَلَكًا ینَادِی هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیهُ،، یا طَالِبَ
الْخَیرِ أَقْبِلْ، وَیا طَالِبَ الشَّرِّ أَقْصِرْ»
33.ابونعیم اصفهانی،
حلیة الاولیاء ج 3 ص199-200.
«حَدَّثَنَا
مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، وَتَمِیمٌ الْعَزَوِی الرَّبِیعِی، ثَنَا مُحَمَّدُ
بْنُ خَلَفٍ الْقَاضِی وَكِیعٌ، ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ
إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنِی عَمِّی[81] أَبِی الْحُسَینِ
بْنِ مُوسَى، عَنْ عَمِّهِ، عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبَانَ بْنِ تَغْلِبَ،
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ
إِلَى النَّبِی صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ
وَجَلَّ یحِبُّ أَبْنَاءَ السَّبْعِینَ، وَیسْتَحِی مِنْ أَبْنَاءِ
الثَّمَانِینَ».
34.علوی، تسمیة من روى عن
الإمام زید بن علی7 من التابعین، ص15.
«أخبرنا
محمد بن الحسن الأسدی قراءة، قال: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید، قال: أخبرنی أحمد
بن الحسن [ابن سعید بن عثمان القرشی]، عن عبد الرحمن الهاشمی فی كتابه إلی، قال:
أخبرنا محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن موسى بن جعفر، قال: حدثنی عم أبی الحسین بن
موسى، عن أبیه، عن سدیر الصیرفی، عن جعفر [الصادق]، عن أبیه، وأبان بن تغلب، عن
زید بن علی، عن أبیه. عن جابر رضی الله عنه أن النبی صلى الله علیه وآله قرأ
{الَّذِی تَسَاءَلُوْنَ بِهِ وَالأَرْحَامِ} بالخفض».
35.خطیب بغدادی،
تاریخ بغداد ج 5 ص105.
«أَخْبَرَنَا عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ
مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ النَّجَّارُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ
الْمُظَفِّرِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ الدُّورِی الثَّعْلَبِی
أَبُو عَلِی، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ
بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَخْبَرَنِی الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى
بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ
مُحَمَّدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی، عَنْ
أَبِیهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی، عَنْ عَلِی، قَالَ:
سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ عَنِ الْقُرْآنِ،
فَقَالَ لِی: یا عَلِی، كَلامُ اللَّهِ غَیرُ مَخْلُوقٍ».
36.ابن عساکر، تاریخ
دمشق، ج66، ص 360.
«أخبرنا أبو القاسم هبة الله بن عبد الله أنا أبو
بكر الخطیب أنا محمد بن علی بن إبراهیم البیضاوی أنبأ سلیمان بن محمد بن أحمد
الشاهد نا أحمد بن الحسن المعروف بدبیس نا محمّد بن إسماعیل بن إبراهیم العلوی،
حدثنی عم أبی الحسین بن محمّد، عن أبیه موسى بن جعفر، عن أبیه، عن علی بن
الحسین، عن الحسین بن علی، قال: سمعت أبا طالب یقول: حدثنی محمّد ابن أخی، وكان
واللَّه صدوقا، قال: قلت له: بما بعثت یا محمّد؟ قال: «بصلة الأرحام، وإقام
الصّلاة، وإیتاء الزّكاة».
فهرست منابع
1.ابن حزم اندلسی، علی بن احمد، جمهرة أنساب العرب، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1403ق.
2.ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى، دعائم الإسلام و ذكر
الحلال و الحرام و القضایا و الأحكام، مؤسسة آل البیت:، قم، 1385ش.
3.ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی
طالب:، علامه، قم، 1379 ق.
4.ابن طاووس، على بن موسى، سعد السعود للنفوس منضود،
دار الذخائر، قم، بى‌تا.
5.ــــــــــــ، طرف من الأنباء و المناقب، تاسوعا، مشهد،
1420 ق.
6.ابن عساکر، علی بن الحسین هبة الله، تاریخ دمشق، المحقق: عمرو بن غرامة العمروی، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع، 1415 ق.
7.ابن عقده كوفى، احمد بن محمد، فضائل أمیر المؤمنین7،
دلیل ما، قم، 1424 ق.
8.ابن عنبه، احمد
بن علی، عمدة الطالب فی أنساب آل علی أبی طالب، انصاریان، قم، 1385ش.
9.ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، السعادة - بجوار محافظة
مصر، 1394ق.
10.اربلى، على بن عیسى، كشف الغمة فی معرفةالأئمة، بنى هاشمى – تبریز، 1381ق.
11.براقی، سید حسین، تاریخ الکوفه، تحقیق ماجد أحمد العطیة، مکتیةالحیدریة، 1424ق.
12.بیهقی، ابوبکر احمد بن الحسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق عبد المعطى
قلعجى، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1405ق.
13.ـــــــــــ، شعب الإیمان، حققه: الدكتور عبد العلی
عبد الحمید حامد، مكتبة الرشد للنشر والتوزیع بالریاض بالتعاون مع الدار السلفیة ببومبای
بالهند، 1423ق.
14.جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربیة، دار العلم للملایین، 1410 ق.
15.حموی، شهاب
الدین، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، 1995م.
16.حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، مؤسسة آل البیت:، قم، 1413 ق.
17.خرازی، محسن، مجله فقه اهل بیت: (فارسى)، مقاله:
کاوشی در حکم فقهی تجسس، مؤسسه دائرة
المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت:، قم، 1385ش.
18.خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایة الكبرى، البلاغ، بیروت، 1419 ق.
19.خطیب بغدادی،
احمد بن علی، الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، المحقق: الدكتور بشار عواد معروف، دار
الغرب الإسلام، بیروت، 1422ق.
20.خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، تحقیق، مالک محمودی،
مؤسسة النشر الإسلامی، قم،
1414ق.
21.خویى، سید ابو القاسم موسوى، معجم رجال الحدیث و
تفصیل طبقات الرجال، قم، مرکز نشر الثقافه الاسلامیه، 1413ق.
22.دار قطنی، علی بن عمر، سنن الدارقطنی، حققه: شعیب
الارنؤوط، حسن عبد المنعم شلبی، عبد اللطیف حرز الله، أحمد برهوم، مؤسسة الرسالة،
بیروت، 1424ق.
23.ـــــــــــ، النزول، المحقق: علی بن محمد بن ناصر
الفقیهی، 1403ق.
24.دینوری مالکی، احمد بن مروان، المجالسة وجواهر العلم، المحقق: أبو عبیدة مشهور بن حسن آل سلمان، جمعیةالتربیة
الإسلامیة (البحرین - أم الحصم)، دار ابن حزم (بیروت - لبنان)، 1419ق.
25.ذهبی، محمد بن
أحمد بن عثمان، سیر أعلام النبلاء، دار الحدیث، القاهرة، 1427ق.
26.روضاتی، محمد علی، جامع الانساب، جاوید، اصفهان،
1335ش.
27.زرکلی، خیر الدین، الأعلام، بیروت، دار العلم للملایین،
1989م.
28.زمخشرى محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار
الكتاب العربی، بیروت، 1407ق.
29.سمعانی، الأنساب، أبو سعید عبد الكریم بن محمد، تحقیق
عبد الرحمن بن یحیى المعلمى الیمانى، حیدر آباد، مجلس دائرة المعارف العثمانیة،
ط الأولى، 1382ق.
30.صدوق، محمد بن على ابن بابویه، التوحید،
جامعه مدرسین، قم، 1398ق.
31.ـــــــــــــ، التوحید، جامعه مدرسین، 1398ق.
32.ـــــــــــــ، علل الشرائع، كتاب فروشى داورى، قم،
1385.
33.ـــــــــــــ، عیون أخبار الرضا7، نشر جهان، تهران،
1378ق.
34.ـــــــــــــ، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، دار
الشریف الرضی للنشر، قم، 1406 ق.
35.صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد
صلّى الله علیهم، مكتبة آیة
الله المرعشی النجفی، قم، 1404 ق.
36.طالقانی، حسن، مجله علوم قرآن و حدیث، مقاله: نقش ابراهیم
بن هاشم در انتقال میراث روائی به قم، شماره 90، 1392ش.
37.ـــــــــــــ، مجله نقد و نظر، مقاله: مدرسه کلامی
قم، شماره 61، 1391ش.
38.طبرسى،
على بن حسن، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، المكتبةالحیدریة، نجف، 1385ق.
39.طبرى، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، بعثت، قم، 1413ق.
40.ــــــــــــ، دلائل الإمامة، دارالذخائر، قم، بی تا.
41.طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی، دار الثقافة، قم،
1414ق.
42.ــــــــــــ، تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان)، دار
الكتب الإسلامیه، تهران، 1407 ق.
43.طهرانی،
آقابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعه، دارالاضواء، بیروت، بی تا.
44.علوی، محمد بن
علی بن عبد الرحمن، تسمیة من روى عن
الإمام زید بن علی7 من التابعین، نرم افزار مکتبةالشاملة از موسسه
البلاغ المبین. نسخه‌ای از این کتاب در جستجو اینترنتی در کتاب خانه‌های ایران
پیدا نکردم.
45.فقیه بحرالعلوم، محمد مهدی، تاریخ تشیع و مزارات
شهرستان ساری، وثوق، قم، 1385ش.
46.فیض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، الوافی كتابخانه
امام أمیر المؤمنین على7، اصفهان، 1406 ق.
47.قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، مؤسسه امام مهدى، قم،
1409 ق.
48.كشى، محمد بن عمر، رجال الكشی ـ إختیار معرفة الرجال، مؤسسة نشر دانشگاه مشهد، مشهد، 1409 ق.
49.مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة،
دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
50.مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، كنگره شیخ مفید، قم، 1413 ق.
51.مهدوی، علی اخوان، حسین بن موسی الکاظم، آستان قدس
رضوی، مشهد، 1392ش.
52.نجاشی، احمد بن على، رجال، مؤسسة النشر الاسلامی1365 ش.
53.نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام فی شرح شرائع الإسلام،
دارإحیاءالتراثالعربی، بیروت، 1404ق.
54.نوری، میرزا حسین، خاتمة المستدرك، مؤسسه آل البیت:، قم، 1417 ه‍ ق.
[1]. دانش آموخته حوزه
علمیه قم و کارشناس ارشد مذاهب اسلامی
[2]. مفید، الإرشاد، ج‏2، ص244.
.
[3]ابن انبه، عمدة الطالب، ص213.
.
[4] ‏ پیشین، ج‏2، ص246.
[5]. مشخصات کتاب شناختی اثر: اخوان مهدوی، علی، حسین بن موسی الکاظم،
آستان قدس رضوی، 1392ش، 188 صفحه.
[6]. نویسنده ادعا ندارد که توانسته باشد همه احادیث ایشان را احصاء
کند، بلکه در سعی و توان خویش به این مهم اقدام کرده و چه بسا با جستجو در منابع
گسترده و با روش‌ها مختلف بتوان روایات بیشتری را بدست آورد.
[7]. نامه‌ای منسوب به امام رضا7 درباره حسین بن موسی7 وجود دارد که به دلیل برخی
اشکالات که دارد از ذکر آن در این مقاله پرهیز شده است. نک: اخوان، مهدوی، حسین بن
موسی الکاظم، ص 61-65.
.
[8] ابن حزم، ابن جمهرة أنساب العرب، ص 65.
[9]. روضاتی، جامع الانساب، ص 13و43.
.
[10]ابن انبه، عمدة الطالب، ص178.
[11]. روضاتی، جامع الانساب، ص12و41-42.
[12]. ابن حزم، جمهرة الانساب العرب، ص 64.
[13]. خویی، معجم الرجال، ج 7، ص 105.
[14]. نک: پیشین، ج 6، ص 156-158؛ ج 7، ص 105-107.
[15]. حدیث 3 در تهذیب شیخ طوسی، حسین بن موسی و در من لایحضر الفقیه
حسن بن موسی است که در پیوست آدرس ذکر شده است.
[16].
این شخص ابو العباس أحمد بن محمد بن سعید بن عبد الرحمن‏ معروف به ابن عقده از
شیعیان زیدی جارودی و شخص ثقه و امانت‌داری است که علمای ما به او اعتماد داشته‌اند.
وی در کوفه سال333 هجری از دنیا می‌رود. نک: خویی، معجم الرجال، ج 6، 63-64.
[17]. درباره شخصیت و کتاب حسین بن حمدان بحث‌های وجود دارد، نجاشی او
را فاسد المذهب می‌داند و در بین آثار وی نامی از کتاب هدایة الکبری نیست؛ اگرچه کتابی به نام
تاریخ الائمه دارد. (نجاشی، رجال، ص 67) در مجله طلوع شماره 16مقاله به نام «حسین
بن حمدان و کتاب هدایة الکبری» از آقای نعمت الله صفری فروشانی نوشته شده که در دو مقاله-
آقای سید محمد نجفی یزدی شماره‌های 18 و 19- آن مجله به نقد پرداخته است. دو مقاله
نیز از آقای محمد کاظم رحمتی و ارون فرایمن ترجمه محمد حسن مظفری در شماه‌های
30و33 مجله هفت آسمان به نمیری بودن حسین بن حمدان پرداخته‌اند.
[18]. در مقدمه کتاب ذکر شده محمد بن جریر بن رستم طبری مشترک بین سه
نفر است. 1- محمد بن جریر بن رستم طبری عامی (م 320) صاحب کتاب تاریخ و تفسیر طبری
2- محمد بن جریر بن رستم طبری کبیر (معاصر کلینی قرن چهارم) صاحب کتاب المسترشد فی
الامامة
3- محمد
بن جریر بن رستم طبری صغیر (م قرن پنجم) و نویسنده کتاب دلائل الامامة. (طبری، دلائل الامامة، ص 29-30)
[19]. سید بن طاوس این روایت را از کتاب «ما نزل من القرآن فی اهل
البیت» محمد بن عباس بزاز نقل می‌کند.
[20]. سید بن طاووس این راویت را از کتاب «مناقب اهل البیت» محمد بن
جریر طبری نقل می‌کند و آقا بزرگ در «الذریعة» معتقد است کتاب مناقب اهل بیت از محمد بن جریر بن
رستم طبری کبیر است. (طهرانی، الذریعة، ج 23، ص25). البته ممکن است از محمد بن جریر بن رستم
صغیر باشد خصوصاً که وی دو روایت از حسین موسی در «دلائل الامامة» آورده است.
[21]. اربلی،
روایات حسین بن موسی را در کتابش از کتاب «الدلائل» عبدالله بن جعفر حمیری نقل
کرده است.
[22]. دینوری،
قاضی بوده و از رجال حدیث اهل سنت است که بخشی از عمرش را در مصر قضاوت می‌کرده و
در آنجا از دنیا رفته است. کتاب «المجالسه» امالی وی است که توسط شاگردانش نقل شده
است. (سمعانی، الأعلام،
ج‏1، ص 256)
[23]. وی از علمای زیدی است و به تسامح در کتب اهل سنت قرار گرفت.
[24]. اصل روایت در کتاب «روایة الآباء عن الأبناء» خطیب بغدای است.
[25]. در حدیث 15: «سمعت ابو الحسن».. «قال رسول الله» دارد و در حدیث
5 امام کاظم7 در حضور حسین بن موسی
همین «قال رسول الله» را گفته و محتوای حدیث 15 نقل از ماجرایی در حدیث 5 است. در
این صورت اگر حدیث 15 را نیز تکراری بدانیم و حذف کنیم، باید 29 حدیث بدون تکرار
برای حسین بن موسی7
باشد.
[26]. مجلسی، بحارالانوار، ج 47 ص 243.
[27]. ممکن است نقل حدیث بر اساس استماع نبوده باشد، بلکه بر اساس
کتابی بوده که اجازه نقل آن را داشته است.
[28]. نک: خویی، معجم الرجال، ج 12، 314-317.
[29]. پیشین، ج 3، ص 58-56؛ نک: طالقانی، مجله علوم قرآن و حدیث، ش 90،
ص 126-127.
[30]. خویی، پیشین، ج 11ص 210.
[31]. خویی، پیشین، ج‌1، ص 186-188.
[32]. به فرموده آقای خویی این شخص الحسن بن علی بن زیاد الوشاء کوفی
از اصحاب امام کاظم، امام رضا و امام هادی: است. نک: خویی، پیشین، ج 6، ص
37-39و 177.
.
[33]پیشین، ج 1ص 236
[34]. «عَلِی
بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ
كَانَ أَسَنَ‏ شَیخٍ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ9 بِالْعِرَاقِ فَقَالَ: رَأَیتُهُ بَینَ الْمَسْجِدَینِ وَ هُوَ
غُلَامٌ». کلینی،
کافی، ج1، ص330.
[35]. نوری، خاتمه المستدرک، ج9ص21؛ خویی، معجم الرجال، ج 15ص 102و116.

[36].
بغدادی پایه
این سخنش را بر اساس نقل ابن عقده کوفی شاگرد محمد بن اسماعیل می‌داند. «أخبرنا علی بن محمد بن الحسین الدقاق قال
قرأنا على الحسین بن هارون الضبیعن عن أبی العباس بن سعید قال محمد بن إسماعیل بن إبراهیم
بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب، أبو علی. سكن بغداد
و سمع عبدالله والحسن ابنی موسى بن جعفر، وأحمد بن هلال، و هذا الضرب». پیشین. در
این سند «أبی العباس بن سعید» همان ابو العباس أحمد بن محمد بن سعید بن عبد
الرحمن‏ معروف به ابن عقده است و حدیث 6-7-16 را از محمد بن اسماعیل نقل می‌کند.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج2، 362.
[37]. خویی، معجم الرجال، ج 17 ص71-72
[38]. نک: طالقانی، مجله علوم قرآن و حدیث، ش90، ص124، 129-130.
[39]. خویی،
معجم
الرجال، ج‌3، ص:
228-229.

[40]. پیشین، ج‌16، ص: 124‌-126.
[41]. طالقانی، مجله نقد و نظر، ش61، ص 76.
[42]. نک:
خویی، معجم
الرجال، ج 11،
ص148-150.
[43]. نجاشی،
رجال، ص 246.
[44]. سمعانی، الأنساب، ج‏4، ص292-293.
[45]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 79.
[46]. خرازی، مجله فقه اهل بیت:، ش‌26، ص 80.
[47]. نک: نجفی، جواهر الكلام، ج‌5، ص: 15‌.
[48]نک: بیهقی، دلائل النبوة، ج‏5، ص: 256-257.
[49]. توبه: 40؛ ترجمه آیه چنین است: «آن گاه كه كافران او را (از مکه)
بیرون كردند نفر دوم از دو نفرى كه در غار بود به همراه خود گفت: «نترس خدا با
ماست». خداوند آرامش خود را بر او فرستاد».
[50]. در روایتی از آگاهی امام علی7 در این زمینه خبر می‌دهد: «قِیلَ لِأَمِیرِ
الْمُؤْمِنِینَ7 یا أَمِیرَ
الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنَا عَنْ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ أَهِی
مِنْ فَاتِحَةِ الْكِتَابِ فَقَالَ نَعَمْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ9 یقْرَؤُهَا وَ یعُدُّهَا آیةً
مِنْهَا وَ یقُولُ فَاتِحَةُ الْكِتَابِ هِی‏ السَّبْعُ‏ الْمَثَانِی‏». صدوق، عیون الاخبار
الرضا، ج1، ص310.
[51]. بیهقی، شعب الایمان، ص 15-16، ابن حیون، دعائم الإسلام، ج‏1، ص: 15.
[52]. نساء: 46.
[53]. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج‏1، ص: 421.
[54]. طبرسی، مشكاة الأنوار، ص169.
[55]. «الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحام» نساء: 1.
[56]. زمخشری، الكشاف،، ج‏1، ص: 462.
[57]. نک: صدوق، التوحید، ص227-229.
[58]. اگر کلام الهی بازگشت به علم الهی کند و سخن از علم خدا باشد از
صفات ذات و اگر به معنای ایجاد باشد از صفات فعل است.
[59]. ممکن منظور این باشد که بزنطی امام جواد را چون در سن کودکی بوده
به سخن گفتن تشویق کند.
[60]. وَ
قَالَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ: كُنْتُ عِنْدَ الرِّضَا عَلَیهِ
السَّلَامُ عَلِی بْنِ مُوسَى عَلَیهِ السَّلَامُ وَ كَانَ كَثِیراً مَا یقُولُ:
«أَسْتَخْرِجُ‏ مِنْهُ‏ الْكَلَامَ‏- یعْنِی‏ أَبَا جَعْفَرٍ-» فَقُلْتُ لَهُ
یوْماً: أَی عُمُومَتِكَ أَبَرُّ بِكَ؟ قَالَ: «الْحُسَینُ» فَقَالَ أَبُوهُ
صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ: «صَدَقَ وَ اللَّهِ هُوَ وَ اللَّهِ أَبَرُّهُمْ بِهِ وَ
أَخْیرُهُمْ لَهُ» صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِمَا جَمِیعاً. حمیری، قرب الإسناد، ص378.
.
[61]ابن انبه، عمدة الطالب، ص178.
[62]. اخوان مهدوی، حسین موسی الکاظم، ص 19.
[63]. نک: پیشین، ص 39-81.
[64]. سید بن طاووس ذیل این روایت می‌نویسد: أقول هذا تصدیق ما روی أن
النبی وارث جمیع الأنبیاء و المرسلین فیكون قد انتقل إلیه ذخائر أسرارهم من رب
العالمین و لا یقال فهلا كان لمولانا محمد بن علی الجواد من ظهور آثار سلیمان فی
تلك الحال ما كان لسلیمان لأن الذخائر وصلت إلى النبی9 ما لزم من ذلك ظهور أسرار الخاتم
على ید النبی لأن الله تعالى یظهر بذلك بحسب مصالح عباده‏.
[65]. طبری، دلائل الامامة (چاپ دارالذخائر)، ص 218.
[66]. همان، ص 218.
[67]یاقوت حموی در معجم البلدان می‌نویسد:
«الحِیرَةُ: بالكسر ثم السكون، و راء: مدینة كانت على ثلاثة أمیال من الكوفة على
موضع یقال له النّجف‏». «والحِیرةُ بالكسر: مدینة بقُرب الكوفة» حموی، معجم ‏البلدان،
ج‏2، ص: 329؛ جوهری، الصحاح، ج‌2، ص، 641. در نسخه بحارالانوار «بِالْحَیر» و ممکن
منظور کربلا باشد. الحَیرُ بالفتح: شِبه الحظیرة أو الحِمَى، و منه الحَیرُ
بكَرْبَلاء پیشین، ج‌2، ص: 641.
[68].
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج2، 362.
[69]. مفید، الإرشاد، ج‏2، ص211.
[70]. در الخرائج و الجرائح؛ ج‏2؛ ص717 و دلائل الامامه ص341 حسن بن
موسی است.
[71]. دو روایت مانند این روایت در عیون الاخبار، ج 2، ص 206 حدیث 6و7
از دو نفر دیگر نقل شده است.
[72]. در من لا یحضره الفقیه، ج‏1، ص: 111 حسن بن موسی و در تهذیب ج1،
ص 365 حسین بن موسی است.
[73]. در نسخه کتاب وافی، ج‏6، ص: 628 حسن بن موسی است.
[74]. همین روایت با همین سند در کتاب المناقب ج1، ص 144خوارزمی آمده
است. مجلسی در بحار الانوار
ج‏38، ص 300
از اربعین خطیب (خوارزمی) بدون ذکر سند نقل کرده است.
[75]. در امالی شیخ طوسی ص 208 همین روایت با همین سند آمده است: «أَخْبَرَنَا
مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ
بْنِ مُسْلِمٍ الْجِعَابِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ
سَعِیدٍ (ابن عقده)، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ‏ إِسْمَاعِیلَ‏ بْنِ‏
إِبْرَاهِیمَ‏ أَبُو عَلِی، قَالَ: حَدَّثَنِی عَمُّ أَبِی الْحُسَینُ بْنُ مُوسَى‏».

[76]. این روایت در بحار الأنوار ج‏47، ص263 از حسین بن موسی بن جعفر
است.
[77]. منظور امام جواد7 است.
[78]. در مناقب ابن شهر آشوب ج‏4؛ ص335 حسن بن موسی بن جعفر است.
[79]. طرف الانباء از کتاب «مناقب اهل البیت» طبری نقل می‌کند.
[80]. اربلی در «کشف الغمة» از کتاب «الدلائل» عبدالله بن جعفرحمیری نقل می‌کند.
[81]. ظاهرا «عم ابی» صحیح باشد.
ثبت نظر برای این مقاله
 
 
 
          

هیچ نظری به ثبت نرسیده است

 
  گروههای مقالات  



صفحه اصلی          اخبار          تصاویر          کلیپ          نرم افزار          مقالات          صوت          جستجو در سایت          ارتباط با مدیران         پرسش و پاسخ          ارتباط با ما   
کلیه حقوق متعلق به سازمان اوقاف و امور خیریه جمهوری اسلامی ایران می باشد.
Copyright 2015 © www.mfso.ir All right reserved